آشنايى وى با مغان ذكرى كرده است . همچنين والريوس ماكسيموس ( مؤرخ رومى معاصر قيصر تيبريوس ) كه در قرن اوّل ميلادي مىزيسته مىنويسد : فيثاغورس به إيران رفت وبه تعليمات مغان وكسب دانش آنان پرداخت واز آنان گردش اختران وسير ستارگان وخواص طبيعي آنها را آموخت » .
فورفوريوس ( فيلسوف اشراقي أهل سوريه در قرن سوم ميلادي ، وشاگرد افلوطين ) در تاريخ فلسفه مىنويسد :
فيثاغورس پيش از همه چيز به راست بودن سفارش نمود ، واز اينكه آدمي فقط بواسطة « راستى » ممكن است مانند خدا گردد ، زيرا - چنانكه أو از مغها آموخته بود - خداوند ، كه آنان هرمزد (
Oromazes
) مىنامند ، پيكرى است بسان فروغ ، وروانى است چون راستى . . . .
فيثاغورس با كلدانيان آميزش داشت ، همچنين نزد زرتشت رفت واز پرتو أو از گناهان پيش پاك گشت . « 1 »
دكتر معين در همان كتاب از رسالهاى به نام سياحتنامهء فيثاغورس نام مىبرد كه منسوب به اوست ( وممكن است سفر روحي ومشاهدات غير عادى باشد ) وآنجا از گفتگوى زرتشت وفيثاغورس ياد مىكند كه در آن گفتگو زرتشت به فيثاغورس مىگويد كه آيين أو جهانگير خواهد شد ؛ وفيثاغورس از جنگ وخونريزى بيمناك است واز آن سخن مىگويد ، ولى زرتشت پاسخ مىدهد :
آيينى كه بنيادش با أجساد ( جهاد وشهادت ) استوار نشود چگونه پايدار تواند بود . . . تو حكيمى بيش نيستى . نيكويى أحوال مردم وسعادت آنان را حكما تعهد نتوانند كرد ! افتخار اين كار با سياستپيشگان است . . . از
هامش
( 1 ) مزديسنا وأدب پارسى ، بنقل از يسنا ، پورداود ، ج 1 ، صص 98 - 102 .