چنين مىگويد :
اولين محصول آميزش « نبوغ يوناني » با نبوغ شرقي را در نام فيثاغورس مىتوان يافت . نظريهء فيثاغورس دربارهء روح متأثر از شرق است [ تناسخ ] ؛ اين نظريه ، خود از آيين اورفئى (
Orphisme
) ريشه گرفته وآيين اورفه ، يوناني محض نيست . . . در سنت آمده است كه فيثاغورس به مصر وبابل سفر كرده ودر آن سرزمينها با موبدان إيران ( ! ) وجانشينان زردشت محشور بوده است . « 1 »
اين مؤرخ متعصب ناچار سلسلهء دانش فيثاغورس را به موبدان إيران رسانده كه قدر مسلّم در إيران بودهاند ، بنابراين ، اقرار ضمني نموده كه فيثاغورس به إيران ( يا دست كم به مستعمرات آن يعنى بابل ومصر ) سفر كرده ودر آنجا دانش خود را فرا گرفته است .
با توجه به مداركى كه درباره سفر فيثاغورس به مشرق وسرزمين إيران وآموزش نزد مغان إيراني وجود دارد - وما براي رعايت اختصار به اندكى از آن قناعت كرديم - مىتوان ادعا كرد كه رابطه وواسطه وسرپل اصلى وعمدهء انتقال حكمت وعلوم رياضى وطبيعي مانند آنها از إيران ( ومشرق زمين بطور كلى ) به نواحي مديترانه وسرايت آن به آتن وديگر شهرهاى يونانىنشين ، فيثاغورس بوده است .
اينك به بيان خلاصهاى از زندگى واشارهاى به مباني فلسفهء اشراقي أو مىپردازيم .
فيثاغورس پس از فرا گرفتن حكمت إيراني وآداب وسنن مغان ، همچون يك مغ إيراني به شهر خود بازگشت وپس از مدتي به شهر كروتونا (
Crotona
) از شهرهاى روم
هامش
( 1 ) فلسفه يونان ، شارل ورنر ، ص 8 ( فارسي ) .