از كتيبهء بيستون - كه داريوش نبشته است - بر مىآيد كه گئومات مغ در همان مدت هفت ماه حكومت كارهاى مهم انقلابى وبه سود مردم انجام داده بود ودر راه توزيع ثروتها ، وگرفتن أموال واملاك ثروتمندان ستمگر ، ودادن آن به مردم كوشش گستردهاى نموده وسه سال ماليات را از دوش مردم ( كه همان طبقه پايين اجتماع بودند ) برداشته بوده است ؛ وشايد همين سبب ناراحتى مردم از كشته شدن ورفتن وى گرديده است .
يا مثلا قيام مزدك - كه نوعي اصلاح مذهبي واجتماعي شمرده مىشد « 1 » - يك حركت سياسي وديني واجتماعي ، وخود مزدك يكى از مغان برجسته زمان خود بود ونهضت أو با استقبال مردم روبرو شد وحتى قباد - پادشاه وقت - آن را پذيرفت ؛ اگرچه عدهاى از بزرگان مغ بشدت با آن مخالف بودند وسرانجام با يك كودتا قباد را معزول وانوشيروان فرزند أو را بسلطنت نشاندند واز راه نفوذى كه از دوران كودكى انوشيروان بر وى داشتند أو را وأدار به كشتن مزدك وياران وطرفداران أو نمودند كه شرح آن در تاريخ آمده است .
از اينجا مىتوان دريافت كه در ميان مغان نيز نوعي اختلافمنش وعقيدة وطبقه وسير وسياست وجود داشته ، به همانگونه كه در عقيدهء ديني نيز گاهى اختلاف داشتهاند ؛ برخى موحّدى يكتاپرست وبرخى زروانگرا ويا أهل تثليث ( مزدا - مهر -
هامش
( 1 ) به نظر چنين مىآيد كه نسبت اشتراك زن در جامعه ، نوعي تبليغ وتهمت سياسي است كه در اين مواقع در بازار سياست معمول وعادى است واز يك فرشته مىتواند ديو بسازد ؛ آنچه كه قابل قبول به نظر مىرسد آن است كه وى انحصار زنان زيبا را به دربار شاهان ( تا آنجا كه گاهى تا چندين هزار زن اصلى وفرعى در بند زناشويى شاهان بود ) شكسته بوده ومردم را نيز ذي حق در داشتن زن مىدانسته ، وهمچنين به تعديل ثروت ومصادرهء انبارهاى انباشته از غله وكالاى اشراف به سود مردم مىپرداخته است ، وبر روى هم يك مصلح اجتماعي بوده كه با منافع اشراف ومغان ثروتمند سازگارى نداشته است .