اين أصل رازدارى وپنهانكارى در آنها سبب گرديده بود كه مغان وعالمان دين ، دانشها وتجربههاى علمي وسلوكى خود را فقط به فرزندان خود بياموزند تا به جايى كه در دوران مادها اين روحانيان يا مغان بصورت طائفه يا قبيلهاى در آمده بودند با يك نژاد واز يك تيره ؛ وچون درمان وپزشكى وتنجيم وطالع بيني ومانند آنها به دستشان بود ، هم در نزد مردم وهم در نزد شاهان موقعيت ومقام واعتبار بسيار يافته واز اين راه به قدرت سياسي واجتماعي رسيده بودند تا به جايى كه مورخان نام آنان را در كنار پنج قبيله ديگر مادي آوردهاند .
وجود مذاهب مختلف مانند زروانيگرى ، مهرپرستى ، دوگانه يا سهگانه سهگانهپرستى ومانند آن در ميان مغان نشانگر نوعي انحراف ديني ( بد ديني در برابر بهدينى ) است كه آن را مىتوان ناشى از چند چيز دانست :
أوّل : عوامزدگى ، كه يكى از آفات علماى ديني وروحانيون هر مذهب است كه سامرىوار براي كسب يا حفظ وجهه وموقعيّت دنيايى خود ، پيرو عقائد وسنن واهى وموهومپرستى عوام مىشوند .
دوم : فساد اخلاقى ناشى از قدرت سياسي واجتماعي ومالي ونزديكى به دربار وپادشاه ودرباريگرى .
سوم : دوبينى وكجروى ونارسايى انديشه وتوان فكرى وفلسفي وتأثير پذيرى از مكاتب ومذاهب گمراه .
اينگونه انحراف ، در همهء مذاهب - چه آريايى وچه سامى - ديده مىشود ، ونمونه ديگر آن مذهب برهمايى باستانى در برابر بوداييگرى است كه بسيار شبيه رابط
هامش
مىگويد : « مغان طبق قوانين خاص خود مىزيستند كه مانند قانوننامه مقدس لوى تيكوس ضامن پا گروه برگزيدهاى براي انجام شعائر ديني بود . . . » ( آيين شهريارى در شرق ، ساموئل . ك . أدى ) .