مىناميدند . . . » محققان اين كلمه را با آثروان (
Athravan
) سنجيده ويكسانى آئينهاى آسياى صغير ودين اوستائى را ارائه مىنمايند » . « 1 »
بايد دانست كه كلمهء « مؤبد » به نظر صاحبنظران برگرفته از « مغبد » ( مغپاد ) وبه همان معنا بوده است كه در أواخر عهد ساسانى بر قدرت سياسي آنها افزوده ، ولى به نظر مىرسد از أوج علمي آنان كاسته شده بوده است ، وديده مىشود كه فلسفهء دوران ساسانيان همواره نظر به يونان وأرسطو دارد واصالت پيشين خود را از دست داده است .
نفوذ حكومت إيران وشهرت ونفوذ علمي واجتماعي ومذهبي مغان إيران در جهان آن زمان بگونهاى بوده كه كلمهء مغ يا
Mogos
يوناني و
Maguos
رومى و
Magi
و
magie
در زبانهاى اروپايى « 2 » بعنوان روحاني ورهبر مذهبي إيران قديم وبرگزاركننده مراسم ديني وقضاوت وداورى وحتى جادو وكهانت وكارها ومعالجات ماوراى عادت
هامش
هلنيگرى ، پلينى أكبر نام سرزمينهايى را كه مغان سكونت داشتهاند بشرح زير آورده : پارس - عربستان - اتيوپى - مصر » . واز روى مأخذ يوناني مىتوان افزود : سوريهء جنوبي ( بقاع ) - بابل - كاپادوكيه - تمام آناطولياى غربى - افسوس - الفانيتن در مصر . . . لوديا - دمشق - فروگيا - بين النهرين ( عراق ) شمالي . علم ما بطور محقق نشان مىدهد كه مغان در تمام سواحل شرقي مديترانه پراكنده بودهاند » .
( 1 ) اين مؤبدان مأموريت تبليغ دين وآموزش حكمت داشتهاند ، ومحتمل است در دورهء هخامنشيان به شاگردان غير إيراني مكتب مغان نيز مغ گفته مىشده وشايد برخى از مغان مقيم آسياى صغير وسواحل درياى مديترانه غير إيراني بودهاند ، همانگونه كه فيثاغورس را بايد يك مغ به حساب آورد كه از مغان داراى منصب نيابت بوده است ( نظير تقسيماتى كه بعدها اسماعيليان در إيران به نام حجت وقطب وركن به وجود آوردند ) .
( 2 ) در زبان انگليسى كلمهءmagic( سحرآميز وجادويى ) وmagisterial( دادگاه بخش ) وmagnifyومشتقات ديگر آنكه بمعنى شكوه وجلال است - همه از كلمهء مغ مشتق مىشوند ، وكلمهء « مجوس » سريانى يا معرب مگوس ، بر گرفته از لغت سريانى وآرامى يا يوناني مغ پارسى مىباشد . در زبان فرانسه نيزMageهمان مغ إيراني وگاهى بمعنى اخترشناس ويا افسونگر ، وكلمهءMagieبمعنى سحر وافسون ،magipueبمعنى جادويى ،Magiomeبمعنى آيين مجوسي وMagistratبمعنى قاضى يا مقام عالي دولتي مىباشد .