حكماى اسكندريه مانند فيلون ، افلوطين ، فرفوريوس نيز چنانكه بايد از آيين مغان بهرهمند شدند . « 1 »
يكى از محققان هندى ( كريشنا ) در اين باره چنين مىگويد :
نخستين برخورد شرق وغرب زمان كورش در سال 600 ق . م بود كه جزيره ايونيا را فتح كرد ويونانيان از زمان ثالس با مشرق تماس پيدا كردند . نومينيوس (
Numenius
) أهل آپاميا مىگويد : « فيثاغورس وأفلاطون ، حكمت قديم مغان إيراني ونيز حكمت برهمنان هندى را كه به إيران آمده بود [ ؟ ] به يونان معرفى كردهاند » . « 2 »
برخى « مثل » افلاطونى را برگرفته از « فروهر » يا « فروشى » دانستهاند ، زيرا فروشى در فلسفهء إيران قديم حقايق لاهوتى بود كه جهان مادي سايههاى آن محسوب مىگرديد . فروشى حقيقت أزلي وابدى جاويدان وغايت حركت تكاملى بشر وسعادت أو مىباشد ، كه بعدها بر اثر كوتهبينى وعوامى مردم ، اين حقيقت محض ومجرد گاهى بصورت فرشته وگاهى روح انسان فرض گرديد .
پلوتارخ - مؤرخ معروف يوناني - نيز در كتاب خود - كه از كتب اروپاييها در دو قرن أخير به حقيقت نزديكتر واز تعصب اروپاى مركزى دورتر است - مىنويسد :
« گروهى از فلاسفهء يونان براي تحصيل علم به خاور زمين سفر كرده بودند ، از جمله ثالس مالتى به مصر وفيثاغورس به مصر وإيران وذيمقراطيس به بابل » .
لاسال نيز در كتابي - كه به نام هراكليتوس نوشته وسفر أو به إيران وبهرهگيرى از دانش مغان إيراني را يادآور شده - مىگويد : هراكليتوس كه مبدأ أشياء را آتش
هامش
( 1 ) مزديسنا وتأثير آن در أدب فارسي ، دكتر معين ، ص 147 .
( 2 ) تاريخ فلسفهء شرق وغرب ، كريشنا ، ج 1 ، ص 3 .