تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 257

مساهمون:

صمقدمة ٢٥٧
مثلا در اروپاى قرون وسطى ، با هرگونه تجربه مخالفت مىشد ، ولى پس از اين نهضت به وسيلهء راجر بيكن ودانشمندان ديگر أساس استقراء وتجربه در غرب گذاشته شد . فلسفه از صورت مسيحي خود تا حدودي بيرون آمد وشكل فلسفه مشائى يافت ؛ مسائلي مانند بحث درباره عينيت « كلّى » يا « اسميّت » ( نوميناليزم ) جاى خود را به بحث در صفات بارى ووجودشناسى ( انتولوژى ) ومباحث ديگر فلسفهء سينائى وابن رشد وطرح مسائلي از اشعريت غزالى ومانند اينها داد . با تمام اينها با نگاهى كه از بيرون واز زاويهء فلسفهء اسلامى ومتأخر به سير فلسفه در اروپا ومغرب انداخته شود ، بنظر برخى از محققان ، نه در دوره مدرسى ( اسكولاستيك ) ونه در دوران تجدّد فلسفي وفكرى ( پس از دكارت ) ، هرگز طعم حقيقي فلسفه به ذائقه مشتاق اروپا نرسيد . مقايسه مكتب فلاسفه مشهوري مانند آنسلم وآلبرت وتوماس آكوينى وديگران با فلاسفه مسلمان مانند ابن سينا وطوسي وفارابى ورازي وميرداماد وبخصوص صدر المتألهين ( ملا صدرا ) ، ضعف وكوتاه‌دستى فلسفهء اروپائيان را نشان مىدهد وبوى خامى آن به مشام هر محقق مىرسد . حقيقت تاريخي اين است كه - بر خلاف اعتقاد كساني مانند ژيلسن - پس از اوريگنس اسكندرانى ( نخستين حكيم مسيحي كه مىشناسيم ) ، فلسفه از مدارس مسيحي رخت بربست وحتى تلاشهاى كساني مانند توماس أكوينى نيز نتوانستند آن را برگردانند . * * * در دوران جديد اروپا - يعنى از قرن 17 م - نيز يكباره فلسفه تغيير ماهيت داد وبرغم رشد شگفت‌انگيز رياضيات وعلوم تجربى وفنّاورى در اروپا ، فلسفه در جاى واقعي خود ننشست ؛ بلكه با طرح مكاتبى مانند تجربه‌گرايى محض يا اصالت تحصّل يا
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 257 | صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )