با شيوه حكيمانه وسياست وتدبير خود ، علم كلام را از حشو وزوايد آراست وبر آن خلعت حكمت وفلسفه پوشانيد ودر واقع علم كلام سنّتى را ( بشيوهء نابود ساختن پوشيده وتدريجي « 1 » ) از ميان برد وفلسفهاى بصورت علم كلام را به ميان آورد . از اين رو أو را مىتوان واسطه وسر پل انتقال علوم عقلي از كلام به فلسفه ، شناخت .
بايد دانست كه با وجود جوّ ضد فلسفه در تمام دورانها « 2 » ، اين خواجة وحكماى پيش وپس از أو هرگز از تدريس كتب فلسفهء ابن سينا وشاگردان أو وحتى كتب سهروردى ، شيخ اشراق ، بويژه كتاب مشهور أو ؛ حكمت اشراق غافل نبودند ؛ وهمانگونه كه گذشت بنظر مىرسد كه خواجهء طوسي ، به شيوه اسماعيليه ، بر تدريس وترويج حكمت اشراق اصرار داشت واتفاقي نيست كه دو تن از شاگردانش يعنى قطب الدين شيرازي وشهرزورى بر آن كتاب شرح نوشتهاند وگويا از مدرسان مشهور آن بودهاند .
بر أقامت قطب الدين شيرازي در شيراز وتدريس رسمي حكمت اشراق در آنجا هنوز مدركى نيافتهايم ، ولى با وجود نفوذى كه اسماعيليه در شيراز داشته ودر پوشش تصوف وعرفان به كار خود مىپرداختهاند نيازى به حضور وى در شيراز نبوده ، همچنان كه بعيد است كه در ميان شاگردان خواجة وقطب الدين شيرازي حكمايى از شيراز نمانده يا از جاى ديگرى در آن خاك مقيم نشده باشند .
غياث الدين منصور دشتكى ( 866 - 864 ه . ق ) سلسله اساتيد خود را با چهار
هامش
( 1 ) مخالفان خواجة نصير الدين وعدهاى از مورخان ضد شيعه دربارهء وى نوشتهاند كه وى هلاكوى مغول را وأدار كرد كه مستعصم آخرين خليفه عباسى را كه تسليم وأسير شده بود آنقدر در لاي نمد بمالند تا بميرد ؛ اين خبر چه راست باشد وچه دروغ امّا شيوهء اين خواجة در تبديل علم كلام نارسا به فلسفه اسلامى گسترده وتوانمند ، همين شيوه « نمدمالانه » بوده است وكتب أو گواه اين مطلب است .
( 2 ) أوج مخالفت با فلسفه را بايد از زمان غزالى ودر قرن ششم هجرى دانست كه تا دوران صفويه جريان داشت .