فلسفهء مشائى آشتى كرد .
فلاسفهء مشهوري در اين دوران ظاهر شدند ، مانند آلبرت معروف به كبير ( 1128 - 1206 م ) وراجر بيكن ( 1210 - 1292 م ) وبوناونتورا ( 1221 - 1274 م ) وتوماس آكوينى ( 1224 - 1274 م ) أهل ناپولى ايتاليا وشاگرد آلبرت ، وسيگر (
Siger
) أهل برابانتا ( 1235 - 1284 م ) ( كه فلسفه را جداى از حقيقت مىدانست ) وجان دنس اسكوت ؛ كه برخى مشائى كامل ، وبرخى ( مانند بوناونتورا واكهارت ) به عرفان متمايل بودند .
بيدارى مسيحيت سبب رشد مدارس گرديد واز آن پس ، گروه سوم يعنى مجتمعهاى آموزشى يا دانشگاهها پا به عرصه گذاشت . مدرسهء شارتر كه اشاره شد در حدود 990 م ، ومدرسه بولوينا در ايتاليا به سال 1158 م تأسيس شده بودند ، ولى در قرن سيزده ( سال 1200 م ) در پاريس دانشگاهى تأسيس شد كه بعدها در تمام اروپا اثر گذاشت وجاى مدرسه نوتردام را گرفت ؛ بعدها اينگونه مدارس در آلمان ( هايدلبرگ - لايپزيك ) وبلژيك ( لووان ) ونقاط ديگر نيز بر پا گرديد . در أواخر قرن 12 م طلاب ومدرسين داراى صنف رسمي ( سنديكا - آكادمى ) شدند ، اما بر خلاف طلاب مسلمان ، اخلاق وتربيت ديني نداشتند . « 1 »
نهضت ترجمه در اروپا
همانگونه كه در آغاز اين بخش گفتيم دو عامل سبب اينهمه تحولات گرديد :
يكى حضور طلاب مسيحي در حوزههاى علمي اسپانيا وكشورهاى اسلامى ، وديگر
هامش
( 1 ) آلبرماله در تاريخ قرون وسطى مىنويسد : معمولا كارشان به فساد وميخوارگى وچاقوكشى وبدمستى مىكشيد ( ص 436 ) چون حقوق ومقرّرى ثابت نداشتند أغلب به گدايى يا نوكرى مىافتادند ( ص 437 ) وهمين باعث شد كه أهل خير گاهى براي طلاب اقامتگاه مىساختند وشخصي به نام سوربون محل كنونى سوربن پاريس را براي طلاب بينوا ساخت ( ترجمه فارسي ) .