حوزهء اسپانيا - اگرچه بسبب نام ابن رشد - در اروپا شهرت يافته است ، ولى بيشتر اهميت تاريخي آن در آن است كه واسطه وسرپل انتقال فلسفه وعلوم وفنون به اروپا بوده است . از نظر تاريخي ، سير حكمت وعلوم طبيعي ورياضى ونجوم ومانند آن به اروپا را بايد از دو طريق دانست :
أوّل ، از راه تلمّذ وتربيت طلاب مسيحي اسپانيايى يا اروپايى در حوزههاى مسلمين در اندلس ومراجعت آنان به كشورهاى خود ( وبيشتر به رم ) به صورت كشيش وراهب مسيحي وحكيم ودانشمند . اين طريق بيشتر به انتقال حكمت اشراقي به اروپا كمك نمود وحوزههاى مسيحي را قرنها تحت تأثير حكمت اشراقي باطني شيعه وكتب اخوان الصفا ومانند آن ( همچون كتب ترجمه شده فلوطين ) وتفاسير مسلمانان قرار داد .
دوم ، از راه ترجمه كتب مسلمانان در فلسفه ومنطق ورياضيات ونجوم وپزشكى از زبان عربى ، وهمچنين كتب ترجمه شده از يوناني به زبان عربى ، كه نخست به زبان لاتين وسپس به زبانهاى ديگر ترجمه گرديد ودستمايهء تحقيقات كشيشان قرون وسطا قرار گرفت .
دربارهء طريق نخستين ، يكى از محققان عرب « 1 » مىگويد :
حكمت اشراق پيش از سهروردى با مكتب ابن مسره اندلسى ( قرطبه از 883 م تا 931 م ) در مغرب گسترش يافت ، كه آميزهاى از فلسفه انباذوقلس ( امپداكلس ) در آن بود . همين مكتب اشراقي بود كه به مدرسيّون ( اسكولاستيك ) مسيحي غرب منتقل شد وكساني مانند إسكندر هيلز وريموند لول وراجر بيكن ودون اسكاتوس را تحت تأثير
هامش
( 1 ) محمد على أبو ريان ، أصول الفلسفة الإشراقية ، ص 48 .