طوسي كه به گمان ما از همكاران واعضاى باطنيه واسماعيليه آنجا بوده « 1 » ودر علم كلام برجسته ودر فلسفه مشائى نيز چيره دست بود ورياضيدان ومنجم بزرگ زمان شمرده مىشد ، يكى از أقطاب حكمت اشراق نيز بود . وهمانگونه كه خواهيم گفت قطب الدين شيرازي ( وشايد شمس الدين شهرزورى ) كه شاگرد وى بودند وشرحي بر حكمت الإشراق سهروردى دارند اين مكتب را پوشيده وپنهان به مكتب شيراز واگذار نمودند . ما در پيگيرى سير حكمت در إيران وجهان در يكى از بخشهاى آينده به مكتب شيراز خواهيم پرداخت .
زندگى وشخصيت خواجة نصير الدين طوسي ( 597 - 673 ه ) داراى ويژگيهايى است كه أو را در دورهاى از ادوار حكمت وفلسفه ، محور بررسى فلسفه وعلوم ديگر قرار مىدهد ، وقرن هفتم هجرى كه يكى از درخشانترين دورههاى علمي وفرهنگى اسلامى است به وى مرهون ووامدار است . اين حكيم ، گذشته از خدماتى كه به رياضيات ونجوم كرده است از اين نظر كه بالاترين مرتبه در منطق وفلسفه مشائى وحكمت اشراقي وعلم كلام وعلوم فقه وحديث را در زمان خود داشته وأهل سلوك وعرفان نيز بوده است ، كعبه وچهار راه دانش وحكمت ومعقول ومنقول شمرده مىشود . از اين رو كه هم سبب بقا واعتلاى اين مكاتب گرديد ، وهم آنها را يك كاسه نمود وآميختهاى از اين سه را به نسلهاى بعد گسيل داشت ، أو را مىتوان الگوى ملا صدرا - مؤسس مكتب
هامش
( 1 ) از رسالهء سير وسلوك كه زندگينامهء أو به قلم خود اوست - بر خلاف آنچه كه دربارهء وى آوردهاند كه نزد اسماعيليه أسير وزندانى بوده - بر مىآيد كه به آنان أرادت مىورزيده ، پدرش به وسيله خال خود كه « از جمله شاگردان ومستفيدان داعى الدعاة تاج الدين شهرستانه بوده » ( رساله سير وسلوك ، ص 4 ، خطى ) وخود أو شاگرد أفضل الدين كاشاني ( كمال الدين محمد جاسب ) وبا آنها در مسائل علمي مكاتبه داشته أو را پسنديده به نزد خود بردهاند ؛ وسرانجام بسبب فساد اخلاق وميخوارگى وسقوط آنان ، به سقوط واضمحلال آنان رضايت داده وتوصيه به تسليم نزد هلاكوى مغول نموده است .