پاسخ وحل اين مشكل كه « چگونه آن انفجار ناگهانى علم وحكمت با آن عرض وعمق در شهر آتن يا سرزمين كوچك يونان ودر ميان جماعتى اندك روى داده ؟ » مىگويند كه نبوغ واستعداد شگرف آن مردم چنين ثمرى داشته است .
اين برداشت وپديدهء تاريخنويسى را ، كه مىتوان يك نهضت مسخ تاريخ دانست ، بيشتر از قرن أخير در اروپا آغاز شد ؛ آنجا كه سياستهاى جهانگيرى واستثمارى برخى از حكومتهاى اروپايى وحضور آنان در شرق دور ونزديك وميانه ، آنان را با تمدنها وفرهنگهاى ديرينه وژرفى همچون إيران وهند وچين ومصر وبابل آشنا ساخت وپذيرش اين تمدنهاى ديرينه براي مللى كه نوكيسهء تمدن بودند ، به معناى شكست در عرصهء فرهنگ وتمدنها بود . از اين رو به نوشته وگفتهء مورخان پيشين اروپايى وبرخى از شرقشناسان ومحققان بىتعصب پشت كردند ، ولى چون جاى انكار آن تمدنهاى باستانى مشرق نبود ، كوشيدند تا ثابت كنند كه يونان گهواره همه تمدنهاست وملل مشرق ، همه در حكمت وعلوم ، فرزندان ووارثان فلاسفه ودانشمندان يوناني مىباشند .
يكى از مورخان اين گروه در كتابي كه دربارهء فلسفهء يونان نگاشته چنين مىنويسد :
. . . در زمان شكوفا شدن مدنيّت اسكندريه . . . اين عقيدة ميان مردمان منتشر گشته بود كه « خاستگاه فلسفه يونان ، مشرق زمين است » .
نومينوس ( قرن دوم مسيحي ) پيشتازان حكمت نوافلاطونى افلاطونى ، آن عقيدهء عام را چنين بيان مىكرد كه أفلاطون موساى يوناني زبان بوده است .
مورخان دوران جديد اين عقيدة را نپذيرفتهاند ؛ فقط برخى نظير
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 14
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
صمقدمة ١٤