علمي وباستانشناسى است . اين منابع را مىتوان بر دو دسته تقسيم نمود : يكى تواريخى كه پيش از مسيح يا چند قرن پس از آن نوشته شده است ، مانند هرودوتوس ( هرودوت ) وگزنفون وتوسيديد و . . . ديگر كتب معاصرين غربى ويا نزديك به قرن حاضر وكتابهايى كه به نام تاريخ فلسفه يا تاريخ فلاسفه نوشتهاند .
مدارك قديمى ، وحتى نوشتهء برخى از محققان غربى معاصر كه غرضورزى نداشتهاند ، همه منصفانه از حقايق تاريخي سخن گفته وثابت نمودهاند كه پيش از آنكه در سرزمين يونان چيزى به نام فلسفه وعلوم ديگر وجود داشته باشد در مشرق ( إيران وبابل ) ومصر ولبنان ( فنيقيه ) وحتى جزاير سيسيل ( صقليه ) وكرت ، تمدنى پرفروغ پرتوافكن بوده وفلسفه وعلومى همچون نجوم ورياضيات وفيزيك وجود داشته است .
امّا در اين ميان ، گروهى از مورخان فلسفه وتاريخ علوم نيز هستند كه هريك بگونهاى كوشش دارند حقايق تاريخي را مسخ كنند وچنين وانمود سازند كه جهان ، دورانى دراز در تاريكى جهل ودر باتلاق توحّش فرورفته بوده تا آنكه ناگهان معجزهاى روى داده ودر نقطهاى از جهان - يعنى يونان ( ودر واقع در اروپا ) - گروهى نابغة پديد آمدهاند كه چهرهء جهان را به كلى دگرگون ساخته وبراي نخستين بار پايههاى فلسفه وعلوم ديگر را بنياد نهاده وكاخ عظيم حكمت ودانش را بنا كرده وتمدن را به بشريت هديه نمودهاند .
از اين رو شايسته مىدانيم كه در اينجا گوشهاى از بررسى ونگاه خود را بر اين پديده تاريخنويسى بيندازيم وبه كار كساني كه ديده بر حقايق تاريخي مىبندند وپسند خاطر وخواستهء دل خود را ، بجاى واقعيات جهان بر مىگزينند ، بپردازيم .
همانگونه كه گفتيم ، اين دسته برغم مدارك تاريخي بسيار ، اصرار بر آن دارند كه حكمت ودانش همه از يونان برخاسته ويونان وامدار ملّت يا تمدّنى ديگر نيست ؛ ودر
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 13
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
صمقدمة ١٣