بنابراين ، توجه مسيحيان أولية را بايد معلول يا نتيجهء اعتقاد وهماهنگى عرفان اشراقي وحكمت مشرقى با نبوت عيسى دانست ، نه بالعكس ، ولى چون عرفاى مسيحي قرون 2 و 3 م بصورت جريانى مستقل در تاريخ فلسفه آمدهاند ، ما نيز همان ترتيب را در پيش مىگيريم .
اكليمنسوس اسكندرانى واوريگن را نخستين فيلسوفان مسيحي معرفى مىكنند . اوريگنوس در سال 185 م به دنيا آمد ودر 254 م از دنيا رفت ، وهمچنان كه ديديم أو وفلوطين با هم از درس آمونيوس بهره گرفته بودند . فرفوريوس مىنويسد كه :
« روزى اريگنس در مجلس فلوطين حضور يافت ، فلوطين دچار شرم شد وخواست درس را قطع كند وچون اريگنس از أو خواهش كرد كه به سخن ادامه دهد ، گفت : وقتي شخص مىبيند كه شنوندگانش آنچه را أو خواهد گفت مىدانند شوق سخن گفتن را از دست مىدهد ؛ وپس از زماني كوتاه لب از سخن فروبست وبه مجلس پايان داد . » « 1 »
از اين داستان ، منزلت والاي حكمت ودانش اوريگن آشكار مىشود . گفتهاند أو وفلوطين وآرينوس عهد كرده بودند كه - بنا بسنت قديم حكمت مغان إيراني وسيرهء فيثاغورثى - چيزى دربارهء اسرار حكمت ننويسند ، ولى آرينوس عهد را شكست ، از اين رو آن دو نيز براي پيشگيرى از تحريف حكمت ، اجازهء نشر درسهاى خود را دادند .
فلسفهء اين حكيم رنگ وبوى كلام مسيحي را ندارد ، بلكه يك حكمت اشراقي خالص است وبه أقانيم سهگانه - ولى طولى ، يعنى أحد ، عقل ، نفس - معتقد است وبعدها كه عقائد شركآميز خورشيد وميترا ( و ) زهرهپرستى رواج يافت ، تثليث مسيحي نيز أقانيم سهگانهء افقى وعرضى گرديد ونظريهء طولى أقانيم كفر شناخته شد .
پس از وى حكماى مسيحي ديگرى نيز آمدند كه بر اين عقيدة - جمع بين
هامش
( 1 ) همان ، ص 1112 .