آمليوس ويامبلى خوس وابرقلس ( پروكلوس ) وچند تن ديگرند .
ما بر اين تقسيم اصرار نداريم وحتى گمان قابل قبولتر آن است كه همانگونه كه اريگنوس - همشاگردى فلوطين - به مسيحيت گراييده بوده ، فلوطين نيز در واقع آن را پذيرا بوده ، زيرا أساس حكمت اشراق بر پذيرش پيامبران وقبول وحى بوده ؛ وهمچنان كه در إنجيل متّا آمده است در زمان تولد عيسى مسيح در بيت لحم چند تن از مغان إيراني از إيران بعزم ديدار عيسى نوزاد ، به راهنمايى ستارگان وتنجيم ، به آنسو رفته بودند وهيروديس حاكم رومى با خبر شده بفكر كشتن عيسى بر آمده بود وشرح آن در إنجيل مذكور آمده است .
سلمان فارسي نيز كه يكى از مغان بزرگ إيران بود براي رسيدن به پيامآور اسلام « حضرت خاتم الأنبياء » ( ص ) وايمان به وى رنجها برد وسفرها كرد ، كه در تواريخ آمده است . . از اين رو بسيار بعيد بنظر مىرسد كه شخصي عارف ومعنوي مانند فلوطين با داشتن دوستى مانند اوريگنوس ، از مسيح ونبوت وصدق رسالت أو خبر نداشته ، يا داشته ولى از آن اعراض نموده باشد وبا وجود اعتقاد أو به روح إلهي - يا نفس يا كلمه - كه يكى از مصاديق آن عيسى مسيح بود ، مذهب شرك ! وبتعبير برخى « وثنيّت » را برگزيده باشد .
اگرچه درباره فرفوريوس نوشتهاند ومشهور است كه بر ضد مسيحيان كتاب نوشته ، ولى باز هم دربارهء اين شاگرد صديق « 1 » فلوطين نيز نمىتوان آن را بىاعتقادى وبىايمانى به عيسى دانست ، وممكن است مخالفت أو با جريان ضد عرفانى بوده است كه در ميان برخى مسيحيان بر پا شده بوده وحتى به تكفير اوريگن انجاميده است .
هامش
( 1 ) فرفوريوس مىگويد در جشن تولد أفلاطون شعري خواندم كه مرموز وإلهام بود . . . فلوطين بصداى بلند به من گفت : تو در آن واحد ، هم شاعر هستى ، هم فيلسوف ، وهم مفسّر أسرار مقدس » وپيداست كه « محرم اسرار مقدس » با پيامبر خدا مخالفت نمىكند .