مادّه در فلسفه فلوطين جايى ندارد جز آنكه سايه ( ظلّ ) وتاريكى ( غسق ) وفقر محض است . ادراكات حسى انسان ارزش ناچيزى دارد وعلم واقعي را با شهود مىتوان بدست آورد .
خود فلوطين نيز أهل شهود وقادر به خلع بدن ودرك مستقيم حقايق با چشم غير مادي بوده ودر كتاب وى ونيز در شرح زندگى أو آمده است . فرفوريوس مىنويسد كه شاگردانش اصرار داشتند تصوير أو را ترسيم كنند ، ولى حاضر نمىشد ومىگفت اين جسم كه خود يك ظل است مگر چيست كه از آن باز ، ظل ديگرى تهيه شود ! فلوطين بشيوهء مغان وحكماى إيراني وفيثاغوريان گوشت نمىخورد ، كم مىخوابيد ، به جسم اهميت نمىداد .
دربارهء وى نوشتهاند كه در تمام علوم زمان خود ماهر بوده و « در هندسه ورياضيات ومكانيك وعلم مناظر وموسيقى تبحر داشته ، ولى حاضر نبوده وقت خود را به پژوهش تفصيلي در آنها بگذراند » .
« در جلسات درس بدستور أو شروح فلسفه مشائى خوانده مىشده ، ولى أو خود مطالب اين تفسيرها را تكرار نمىكرده ، بلكه راه شخصي خود را پيش مىگرفته ومىكوشيده تا در مورد موضوع بحث ، برترى نظريات آمونيوس را ثابت كند » . « 1 »
* * * مكتب اسكندريه پس از فلوطين به دو شاخهء مسيحي وغير مسيحي تقسيم شد : شاخهء مسيحي آن اوريگنوس (
Origenus
) ( گاهى به نام اوريجن - يا اوريژن خوانده مىشود ) بود ، وشاخهء ديگر آن فرفوريوس ( برفوريوس -
Perphyrios
) واضع كليات پنجگانه يا ايساغوجى (
Isagoge
) در منطق وكتابي در اتحاد عاقل ومعقول ؛ نيز
هامش
( 1 ) دورهء آثار افلوطين ، لطفى ، ص 1111 .