ساخت . حملهء إسكندر به مشرق اگرچه زيانهاى مادي ومعنوي بسيار ببارآورد ؛ اما از سويى تشكيل حكومت واحد أو ، كه در ظاهر زبان وفرهنگ يوناني را ترويج مىكرد ، در واقع مبلغ رسمي حكمت وعلوم مشرق زمين وبويژه إيران گرديد ، واز سوى ديگر انتقال كتب تاراج شدهء حكمت وعلوم نجوم وطب ورياضى دربار ومعابد إيران به اسكندريه كه حتى تا دوران سلسله بطلميوسيان ( بطالسه ) يوناني تبار مصر ادامه داشت وكتابخانه بىنظير ومعروف اسكندريه را بر پا وآباد ساخت سبب انتقال سريع حكمت مغان إيراني به مصر واسكندريه شد .
همانطور كه در اوّل اين مقاله ديديم راههاى ارتباطي ميان إيران ومصر ومديترانه از طريق بابل وسوريه وهمچنين آسياى صغير ، هميشه باز بود واز اين طريق روابط فرهنگى وگسترش فرهنگ حكمت إيراني بر قرار مىشد ؛ ولى حكومت إسكندر اين روابط را سريعتر وگستردهتر كرد ، زيرا نقل وانتقال سپاهيان وسير وسياحت سيّاحان افزايش يافته بود وشهر اسكندريه كه ميراث باستانى خود را از زمان كمبوجيه با فرهنگ وحكمت وعلوم إيراني آميخته بود بصورت حوزهاى مستقل در آمده بود كه اگرچه در ابتدأ با آتن وديگر مناطق مديترانه رقابت نمىكرد ، ولى بسبب دورى خود از آن تحت تأثير نوسانهاى آن نيز قرار نگرفته بود ونطفهء حكمت إيراني در آنجا در كار پرورش مكتبى عميق وزنده وجاندار بود كه بعدها به بزرگترين مركز علم وفلسفه تبديل شد .
اين مكتب كه بعدها نام آن را نوافلاطونيان گذاشتند ، يك عرفان خالص بود كه مشهورترين حكماى آن فلوطين (
Plotinus
) مىباشد .
فرق اين مكتب با مكتب سقراط وأفلاطون در آن بود كه فلوطين حكمت ومكتب خود را مانند فيثاغورس مستقيم وبلا واسطه از إيران ومنبع إيراني گرفته بود . از