تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 181

مساهمون:

صمقدمة ١٨١
عقيدهء ديگر آنان ، اعتقاد به « دوره وكوره » يا تكرار تاريخ وزمان در دوره‌هاى بزرگ چندين هزارساله است « 1 » كه مىدانيم اين عقيدة از إيران وهند وبابل به آن مناطق رفته است وسابقه‌اى بسيار دارد . با وجود آنكه تمام اين عقائد وتمام فروع آن را - كه از مختصات حكمت باستانى إيران ومكتب فيثاغورى واورفئى است - در پيروى از سقراط وأفلاطون مىشمارند ، امّا عقائد ديگرى نيز التقاطى در آنها از آثار مشائى ديده مىشود كه بحسب ظاهر مخالف أفلاطون ومكتب اشراقي است . رواقيون ادراكات وعلم را مستقيما ناشى از حس وحواس ظاهري مىدانستند ، وعلم را كلّى وظرف كليات را در ذهن مىشمردند كه امروز اين مطلب جزء أصول متعارفه علوم شده است . امّا بخش مهم اين مكتب - بر خلاف مكتب مشائى - بر حكمت عملي - به معناى تهذيب عملي نفس « 2 » - تكيه داشت ، وحكمت نظري محض را بدون جنبهء خير ونوعي هواپرستى مىدانست . « 3 » مىگفتند كه حكمت حقيقي حكمت عملي است ، وحكمت نظري مقدمه وبراي آن است . چون جهان يا عالم كبير ، وانسان يا عالم صغير را پيوسته بهم مىدانستند ، از اين رو عقل يا حاكم عالم كبير را مطابق طبيعت وپيروى از قوانين طبيعت را موجب فضيلت مىشمردند . وچون غايت حكمت وصول به فضيلت ودر نتيجة رسيدن به سعادت است ، بر آن بودند كه انسان حكيم بايد از عقل پيروى كند وبا
هامش
( 1 ) پيدايش علم نجوم ، واندر وردن ، ص 227 ( فارسي ) ، سير حكمت در اروپا ، ج 1 ، ص 42 . ( 2 ) در فلسفهء مشائى نيز بظاهر از اخلاق وتهذيب وسياست سخن گفته مىشد ، ولى حتى حكمت عملي آن‌هم جنبهء نظري وذهني داشت ومثلا علم اخلاق ارسطوئى نوعي روانشناسى است نه تربيت عملي ، ولذا فاقد جنبهء سازندگى است . ( 3 ) خريف الفكر اليوناني ، عبد الرحمن بدوي ، ص 10 .