طبيعت هماهنگ وهمراه باشد تا حكيم باشد .
با وجود اين اهتمام به حكمت عملي ، رواقيون به علم منطق نيز اهميت مىدادند كه بنظر مىرسد از منطق مشرقى وإيراني گرفته شده بود وشايد با منطق أرسطو فرق داشته است . منطق را در دو باب جدل وخطابه بحث مىكردند وبه ألفاظ ورابطهء آن با مفاهيم بسيار اهميت مىدادند واين همان شيوهء سقراط در مقابله با سوفسطائيگرى بود . گويى منطق را نه براي صيانت فكر خود كه در واقع براي صيانت ذهن مستمع ومخاطب وجلوگيرى از مغالطة مىخواستند واين همان شيوهء منطق مشرقى است كه در قرآن نيز شبيه به آن ديده مىشود .
برخى از مورخان اروپائى رواقيون را بسبب شباهت بسيارشان به حكمت قديم إيراني ومكتب فيثاغورى وسقراط ودورى از روش ارسطوئى ، فاقد جنبهء فلسفهء يوناني ( هلنيك ) مىشمرند ومىگويند سبب اين بيگانگى آنان از يونانىمآبى آن است كه رؤساى آن هيچيك يوناني نبودند « 1 » اگرچه آموزش آنان در يونان بود . خود زنون لبنانى بود وپيروان اصلى وبرجستهء آن غالبا سورى يا رومى بودند ، اگرچه سقراط را قديس خود مىشمردند . « 2 »
همچنين براي بيان شباهت بسيارشان به حكمت شرقي وإيراني تعبيراتى مانند اينكه « تأثير كلدانيان را در آن محتمل مىدانند » « 3 » « ممكن است با احياى مفاهيم اورفئوسى ودخالت دادن عقائد نوفيثاغورى ، راه را براي غنوصيه (
Gnosticism
) همواره كرده باشند » « 4 » « تأثر آن از مكاتب شرقي بسيار آشكار است » « 5 » بكار مىبرند وحتى
هامش
( 1 ) همان .
( 2 ) تاريخ فلسفه ( زنون ) ، برتراند راسل .
( 3 ) همان .
( 4 ) همان .
( 5 ) همانگاهى .