كه آنان را « بربر » ووحشى بىتمدن معنى مىكردند .
* * * بنابراين ، اگر دورهء معروف به هلنيستيك يا يونانىمآبى را بخواهيم به درستى توصيف تاريخي بكنيم وتعصبات اقليمى وقارهاى ونژادى را به كنارى بگذاريم بايد بگوييم كه اين دوره ، يك دوره نهايى براي قلمرو يوناني غرب بود ؛ زيرا كه اگر ورود حكمت وفرهنگ وفلسفهء إيران باستانى به يونان پيش از سقراط را يك ضدّ ( يا آنتىتز ) براي فرهنگ جاهليت ميثولوژيك يوناني بدانيم كه ( جدال آنها تا زمان أرسطو ادامه داشت ) وهمچنين مكتب مشائى أرسطو را ضد ومعارض ديگر حكمت اشراق بشماريم ( كه تمام تلاشش براي براندازى أصول اشراق وعرفان وادراك معنوي وشهودي مكتب گذشتگان بود ) ، بايد فرهنگ وانديشهء بازمانده اين جدال را پس از مرگ إسكندر نتيجة ( يا سنتز ) آن تضادها وثمرهء آن برخوردها بشماريم .
نتيجهء اين دو برخورد ( جاهليت قديم يونان ، ومادهگرايى نسبى فلسفهء ارسطويى با حكمت اشراقي إيراني ) اين بود كه اين دو معارض ، در طىّ دو قرن - كه پايان آنجهانگشايى ولشگركشيهاى إسكندر بود - به كنارى رفتند وسيل هجوم فرهنگهاى كشورهاى مفتوحه ومستعمراتى إسكندر مانند مصر وصقليه وكرت وجنوب ايتاليا وآسياى صغير وبابل وإيران بقاياى فرهنگ جاهلي دربسته ومحدود آتني ويوناني را به كنارى زد وفرهنگى التقاطى وناخالص شرقي كه از نوادگان حكمت قديم إيران بود بجاى آن نشست .
بهمين دليل است كه مىبينيم تمام مكاتب معروف آن زمان مانند مكتب كلبى ورواقى ونوافلاطونى وحتى اپيكورى نيمه مادي ، همه داراى صبغهء حكمت اشراقي هستند وشعبههاى مختلف آن شمرده مىشوند وديگر از ميثولوژى يوناني ويا فلسفهء
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 176
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
صمقدمة ١٧٦