تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 173

مساهمون:

صمقدمة ١٧٣
مسجّل مىساخت وجهانى را در طي بيست وسه قرن گذشته وامدار ورهين آن نبوغ وفرهنگ يوناني مىنمود ، اين بود كه يكى از ثمرات جهانى حملهء إسكندر ولشگركشيهاى أو به آسيا ومشرق زمين انتقال واشاعه ترويج فرهنگ وزبان وحكمت وعلوم يوناني به سراسر جهان غير يوناني بوده ؛ واين دوره جهانى شدن فرهنگ وفلسفه وتمدن يوناني وآميزش آن با ساير تمدنها وفرهنگها را بمناسبت نام قديم يونان
Hellas
( هنا ) -
Hellena
- دورهء « هلنيستيك » نام نهاده‌اند كه به يونانگرايى يا يونانيگرى ترجمه مىشود . اين ادّعا وتحريف تاريخ علم به همين جا ختم نمىشود ، بلكه مىگويند كه إسكندر فرهنگ والا وأصيل يوناني را به مشرق برد ، ولى اين فرهنگ وفلسفه وعلم أصيل در آنجا با عناصر انديشه‌هاى خرافي وسحر شرقي آميخته وخراب شد . يكى از مشكلاتى را كه بزعم اينان إسكندر در اين آميزش دو فرهنگ ببارآورد زوال « انديشهء ناسيوناليسم دولت‌شهرى يوناني » وتبديل آن به « انديشهء جهان‌وطنى » است ؛ وصد البتة برابر شدن نژاد والاي يوناني با « بربرها » ! وأقوام وحشى وبىتمدن ، از جمله ايرانيانى كه درجهء فرهنگ وتمدنشان قرنها پيش از تمدن يوناني در كتب يونانيان درج وثبت شده است . بنابراين ، در اينجا چند نقطه نظر براي بررسى حقايق تاريخي وبدور از هرگونه تعصب ( قومي ، نژادى ، مذهبي ، اقليمى وجغرافيايى ) هست كه با اشاره وكوتاه به آن مىپردازيم . أوّل آنكه إسكندر جوان واطرافيان أو با سپاهى كه بطمع يغماى خزاين مصر وعراق وإيران به سوى آسيا آمده بودند كدام تمدن وكدام فرهنگ را داشتند تا برسيم به آنكه آن را ترويج كردند . همهء مورخان مىدانند كه على رغم وجود حكماى بزرگى كه در