گاهى چيزهاى جديد پديد مىآمد يا رويدادى شگفت پديدار مىشد ؛ واينهمه بر أساس أصول وتئورى اعداد بود كه علم امروز به آن نزديك مىشود . بنابراين در مشرق علم بود ، وپيش از إسكندر همين علم بوسيلهء تالس وفيثاغورس وشايد حكماى ديگر قدم به مناطق يونانىنشين نواحي آسياى صغير ومديترانه گذاشته بود وهجوم إسكندر سبب گرديد كه مردم يوناني بيشتر واز نزديك به منابع آن دست يابند ؛ وديديم كه حتى كتب غارت شده را به اسكندريه وآتن مىبردند .
سوم ، آنكه اگر تمدن وفرهنگ دولتشهر كوچك آتن يا مقدونيه يا اسپارت قدرت وعظمت وعمق ووالايى داشت هرگز تحت تأثير تمدن مشرق قرار نمىگرفت ، همانگونه كه يك منبع بلند آب هرگز از پايينتر از خود بهره نمىگيرد ، وآب رودخانه از پايين به بالا نمىرود ؛ واين كه إسكندر بمحض رسيدن به إيران فرهنگ يوناني را رها كرد ولباس يوناني را از تن خود وسربازانش در آورد وبجاى آن آداب ورسوم وفرهنگ إيراني را گرفت وسرداران وسربازان خود را فرمان داد كه لباس وآداب إيراني داشته باشند وحتى زبان يوناني را نيز اندك اندك رها كردند ونتوانستند طي نزديك به يك قرن نفوذ وحكومت زبان يوناني را در إيران وديگر مستعمرات خود رواج دهند ، بسبب همين قدرت ووالايى فرهنگ وزبان إيراني وضعف فرهنگ وزبان خود آنان بود ؛ واين حقيقت را هم تاريخ وهم جامعهشناسى وفرهنگشناسى تأييد مىكند .
در همهء تواريخ نوشتهاند كه إسكندر ويونانيان در ميان تمدن باستانى إيران وفرهنگ آن هضم شدند وگفته مىشود كه همين سبب خشم أرسطو وبرهم خوردن روابطش با إسكندر وكشته شدن خواهرزادهء أرسطو بدست إسكندر گرديد ، زيرا بنا بر نقل تاريخ ، يكى از درسهاى أرسطو به إسكندر تفوّق ذاتي يوناني بر إيراني وشرقي « 1 » بود ،
هامش
( 1 ) متفكران يوناني ، گمپرتس ، ص 1571 ( فارسي ) .