بود كه بايد مانند سگ ( كلب ) زندگى كرد . برخى ديگر اين نام را بمناسبت محلهاى مىدانند كه تنديس سگى سفيد داشت ومدرسهء كلبيها در آن محلّه بود . « 1 »
ديوگنوس مردى از اهالى شهري به نام سينوپ در سواحل درياى سياه بود ومعروف است كه در خمرهاى ( يا تابوتى گلى ) زندگى مىكرد وهنگامى كه إسكندر به ديدار أو رفت وبه أو گفت چيزى از من بخواه ، از روى استغنا به أو پاسخ داد كه از تو مىخواهم به كنارى بروى وجلو تابش آفتاب را نگيرى . « 2 »
اين گروه همراه با مناعت طبع وبىاعتنايى به لذات دنيوي ومادي - به پيروى از سقراط وحكمت مشرقى - بدنبال « فضيلت » بودند وبالاترين مرتبهء فضيلت را در ترك هواي نفس ودر نتيجة ترك لذات مادي مىدانستند . داستان با چراغ دور شهر گشتن أو در وسط روز معروف است ، كه در أدبيات واشعار فارسي هم آمده وگفتهاند :
« دى شيخ با چراغ همى گشت دور شهر * كز ديو ودد ملولم وانسانم آرزوست »
ديوگنس واستادش ومكتب كلبيها اگرچه به عمل ورياضت وتهذيب نفس ودر يك كلمه به « حكمت عملي » بسيار اهميت مىدادند ودر ميان مردم به حكمت عملي معروف شده بودند ودر تاريخ نيز همين گونه شده است ، ولى مانند حكماى ديگر اشراقي داراى مباني فلسفي بودند وبه راست يا بغلط گفته شده كه « آنتس تأنس » - أستاذ وى - نظريهء مثل را قبول نداشته است .
به ديوگنس نسبت داده شده كه به اشتراك زن وروابط غير زناشويى معتقد بوده ، ولى اين سخن به تهمت بيشتر شبيه است تا نقل درست ، وروايت راوي آن ( ديوجانس
هامش
( 1 ) زبدة الصحائف ، نعمة نوفل أفندي ، ص 26 ؛ موسوعة الفلسفة ، عبد الرحمن بدوي .
( 2 ) چون حكماى اشراقي رمزگونه سخن مىگفتند ممكن است گفتهء أو اشاره به همت ومقابلهء أو وأرسطو با حكمت اشراق بوده وأو را از مقابله با فروغ يزدانى حكمت اشراق ولشگركشى به شرق بازمىداشته است .
والله اعلم .