عقائد اشتراكي ( ! ) خود را از فيثاغورس گرفته ، وفلسفه فيثاغورس براي اولين بار بوسيلهء أفلاطون در يونان منتشر شده است . « 1 »
همچنين ادعا شده است كه إيران قديم ، بر خلاف ادعاى سهروردى ، فلسفه نداشته ، وشيخ اشراق براي فرار از تهمت فلاسفه ، مطالب عرفا را به حكماى قديم فارس ويونان نسبت مىداده است ؛ سرانجام همهء اينها را كار شعوبيّه دانسته است « كه بگويند إيران وإيراني فرهنگ ديرينه داشته است . » سپس چنين افزوده است كه : « در كتابهاى قديمى مثل ملل ونحل گشتم كه ببينم أفلاطون فلسفهء اشراقي داشته . . . ديدم أصلا چنين چيزى نيست » !
واقعا عجيب است كه چنين امر روشنى اينگونه مورد انكار قرار گيرد وبديهي البطلان ديده شود . البتة اعتماد به متون مخدوش وضعيفى مانند تاريخ الحكماء قفطى وحتى ملل ونحل شهرستانى - كه حكماى بعد از وى بسيارى از مطالب تاريخ فلسفه را از آنجا گرفتهاند - بهتر از اين ثمر نمىدهد ، وبىاطلاعى از كتب وتحقيقات مبسوط أخير غربى وشرقي دربارهء آنان همين اشتباهات را در پى دارد .
يكى از حقايقى كه ما در سراسر اين كتاب آن را بقدر توان وزمان اندك خود در برابر چشم محققان آوردهايم آن بوده است كه حكمت آسمانى وارمغان وميراث أنبياء همان حكمت معروف به حكمت اشراقي است ؛ وديگر آنكه مهد اين حكمت در مشرق وبويژه در إيران زمان ماد وهخامنشى بوده وسپس بوسيلهء فيثاغورس وبرخى ديگر به غرب رفته ، همانگونه كه دور نيست بودا وكنفوسيوس در شرق دور نيز ( كه همزمان فيثاغورس بودهاند با شباهتهايى كه با حكمت اشراق دارند ) حكمت خود را از إيران گرفته باشند .
هامش
( 1 ) همان ، ص 82 .