پريكلس شده ، زيرا بسبب نزديكى واحترام وى نزد پريكلس ، دشمنان أو مىخواستند با آماج قرار دادن اين حكيم ، در واقع حاكم عادل آتن را تضعيف نمايند .
امّا ، حقيقت امر چيز ديگرى است كه در سرتاسر منطقهء مديترانه خود را نشان مىداد ، وآن تبليغ شعار « حكومت حكيمان » بود ، همانكه فيثاغورس در آن مناطق آغاز كرد ؛ ولذا از طرف جبار ساموس هدف آزار قرار گرفت وبه كروتون رفت ودر آنجا هم حكام با أو نساختند وپس از أو هم بسيارى ( مانند هراكليت وديگران ) همين سرنوشت را داشتند ، برخى ديگر مانند كسنوفان بنا را بر سياحت ودورهگردى وتظاهر به شاعرى گذاشتند ؛ تا آنكه نوبت به سقراط رسيد كه در واقع بهمين جرم ، ولى در ظاهر به اتهام فاسد كردن عقائد جوانان وروگردان نمود نشان از جاهليت قديم وخدايان سنتي يونان وحتى رابطهء مخفيانه با إيران اعدام گرديد . وبهمين سبب بود كه أفلاطون پس از مدتها آزار كشيدن ودربهدرى ناچار شد سرانجام ، عقائد خود را در سياست وفضائل لازمهء يك حاكم ، بصورت محاورات سقراطى به گوش مردم برساند وپس از أو ديگر صدايى از كسى شنيده نشد .
پريكلس يك حكيم بود ، ورقباى أو عدهاى از اشراف شهر وبردهداران ومالكان بودند كه در آرزوى سروري خودسرانه ورياست ستمكارانه بسر مىبردند واز پريكلس - كه به حكومت قانون ومساواة وعدالت معتقد وپايبند بود - بيزار بودند ، زيرا مانند حكام پيشين ، اشراف را از ماليات معاف نمىكرد . از محتواى كتاب پلوتارخوس چنين بر مىآيد كه اشراف آتن در تمام مدت حكومت وى در تب وتاب براندازى وى بودهاند .
از قرائن تاريخي بدست مىآيد كه پريكلس در باطن با دربار إيران ومغان نيز رابطهء دوستانه داشته ، اگرچه پلوتارخوس مىنويسد كه در حمله به شهر ساموس ميانجيگرى سردار إيراني آن شهر را نپذيرفت ، ولى همواره يكى از شگردهاى برقرارى
المظاهر الإلهية في أسرار العلوم الكمالية — صفحة مقدمة 110
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
صمقدمة ١١٠