انا اناكساغورس كه احتمالا بدعوت وخواهش پريكلس به آتن رفته « 1 » وزمينهء مساعد براي تبليغ وترويج حكمت وتدريس آن يافته بود مانند ديگر حكيمان به آموزش توحيد ونفى شرك وجاهليت سنتي يوناني مىپرداخت .
مورخان همه بر آنند كه فلسفه ، اولين بار به وسيله انكساغوراس به آتن راه يافته وهمين سبب باقي ماندن نام أو در تاريخ يونان شده است .
تاريخنويسان مىگويند كه انكساغوراس - از ديدگاه فلسفي - منكر تغير وتحول در جهان هستى است . أصل نخستين فلسفه أو اين است كه در ابتداى جهان همه چيز در پراكندگى وآشفتگى وبىنظمى ، وهمه چيز در « تكون » وبصورت واحد بود وأشياء واضداد ( مثلا چوب وسنگ وآهن وگوشت واستخوان وحيوان ونبات . . . ) همه شكل واحدى داشتند ، سپس « عقل » يا « روح » ( وبيونانى : نوس ) أشياء گوناگون را از آنهمه چيز ناچيز پديد آورد .
در نهاد هر چيزى همه چيز نهفته است . ( مثلا در نهاد چوب كه تخمهء اصلى وغالب أو چوب است ، تخمه وبذر همهء أشياء ديگر نيز وجود دارد ) از اين رو مىتوان گفت نه چيزى در جهان از بين مىرود ونه چيزى از عدم وجود مىآيد .
اين نظريه - كه نزد مسلمين به نظريه « كمون وبروز » معروف شده است - پايه جهانشناسى اناكساغورس است . بنابراين گفته مىشود كه جهان در نظر أو بر أصل ثبات پايدار است وتحول وتغيير را نمىپذيرد « 2 » . « أصل ثابت » همان ذرّات اصلى است كه أرسطو نام آن را « هوميرمريا » مىگذاشت . اين ذرات تا بىنهايت تقسيم شدني است
و
هامش
( 1 ) تاريخ فلسفه ، برتراند راسل ، ص 140 ( فارسي ) . اين احتمال بسيار قوى است ، زيرا پريكلس از آن جمله حكام بود كه براي خدمت به ملّت خود وبالا بردن فرهنگ سرزمينش از هر طرف حكما وهنرمندان وشاعران را به آنجا دعوت مىكرد چه رسد به أستاذ خود وحكيم وعالمي چون انكساغوراس .
( 2 ) موسوعة الفلسفة ، عبد الرحمن بدوي ، ج 1 ، ص 236 .