معركهها و دعواها گامهاى خطرناكى در مسير تجزيه و تحليل و فهم « شعرجاهلى » برداشته شد و حقيقت آن زير حجاب بههم پيچيده و پردهء غليظى از غموض و ابهامات پنهان گشت و اين غلظت و بههم پيچيدگى ابهامات به آن حد رسيد كه « شعر جاهلى » را در معرض تشتّت و نابودى قرار داد و در زمينهء روايت ، اختلالاتى چه از نظر زيادى و نقصان و چه از جهت تقديم و تأخير به آن عارض گرديد و حتّى حقائق آن ، آنچنان دچار اختلاط گرديد كه براى هر عيبجويى سهل وآسان مىنمود تا آن را طبق ميل و مراد خويش تفسير و معنا كند . . .
لكن با همهء اين احوال « شعرجاهلى » همچنان در مستواى فرهنگ زبان و معدن شواهد لغت و نحو و بلاغت باقى ماند . . .
آه كه چه بلايا و مصائبى كه بر سر اين شعر وارد نشد ؟ !
. . . بههرحال ، بدين منوال زمانها و عصرها از پىهم آمدند و رفتند . . . و چرخ روزگار بر اين پايه مصيبت بارتر و شنيعتر از آن بگشت . . . تا ما را به همهء آن فاجعهها به عصر جديد متّصل ساخت ، عصرى با زشتترين فضاحت و رسوايى . . . روزگارى كه استعمار غربى مهاجم و متجاوز بر مدارس و مراكز علمى و تحقيقى ما ، سبك و « شيوه » اى را تحميل نمود كه بر پايهء صحيح و اصل استوارى قرار نداشت .
و در نهايت به تضعيف كينهتوزانهء « پژوهشهاى عربى » منجر گرديد ، تضعيفى كه نمىتوان در كلّ زبانهاى جهان ( كه جوانان در مراكز آموزش برحسب تفاوت درجات ، آنها را فرا مىگيرند ) نظير و مانندى براى آن جستجو كرد ؟ !
سپس رسوايى به درجهء شگفت آور و ناگوارى رسيد ، يعنى پس از گذشت سالها « لغتعربى » از محدودهء همهء علوم و فنون با شيوهء حساب شدهاى حذف گرديد و روزى پيش آمد كه نونهالان و جوانان ، لغت و زبان مادرى خويش را به عنوان يك « درس مشخّص » و محدود شده فرا مىگرفتند ، درسى كه حتّى با آن مرزها و حدود حساب شده و تبهكارانه ، بر انديشه و استعداد جوانان ، بهويژه جوانان مرفّه ، فوقالعادّه ثقيل و دشوار مىنمود « 1 » .
شيطان آنگاه ظاهر گرديد كه ( در كشورهاى عربى ) دَرِ دانشگاهها بهسوى جوانان گشوده گشت و آنها با آن كيفيت فراگيرى لغت و سهل و حقير شمردن زبان خويش ، وارد دانشگاه شدند . . .
هامش
( 1 ) . و در نتيجه نسبت به زبان خود ( يعنى زبان ملّى و مذهبيشان ) ابراز انزجار و تنفّر مىنمودند ؟ / مترجم /