چنين خاضعانه پيشانى به زمين نمىساييدند ، در حقيقت آنها قبل از آنكه پرستشگر بت باشند ، بيان را پرستش مىكردند ؟ !
ما در تاريخ جاهليّت شنيدهايم كه احياناً بعضى از افراد بتها را استخفاف نموده و كوچك شمردهاند ، امّا هيچگاه نشنيدهايم كه احدى از اهل جاهليّت نسبت به « بيانِ » خويش جسارتى روا داشته باشد ؟ !
و حال سزاوار است تا خوانندهء گرامى جمعبندى آنچه را كه من در پى آن بوده و به منظور اثبات آن دليل و حجّت اقامه نموده وكوشش خويش را در مسير كشف « راهها و شيوهها و سبكهاى » آن بهكار گرفتهام ، بداند .
جان سخن و مطلب من مربوط به « ويژگيهاى بيان در قرآن كريم » و « خصائص بيان بشرى » با همهء اختلاف و گوناگونى زبانها ، مىباشد و اينكه مبداء آن ، بهجز مبداء اين است . . . و نيز :
« شعرجاهلى » مادّهء اصلى و عنصر نخستين پژوهشهاى اوّلين بوده ؛ زيرا قرآن به زبان عرب نازل گرديده و كسانى كه قرآن برايشان فرو فرستاده شده و سپس مورد « تحدّى » قرار گرفته و از آوردن بهمانند قرآن عاجز و ناتوان ماندهاند ، اهل و اصحاب اين شعرند و مفتون آن و مجذوب در برابر بيان آن ! !
و اين بيان بابى است غير از بابى كه « باقلانى » آن را گشوده است و پيشواى بلاغت يعنى « عبدالقاهر جرجانى » ( متوفّى سنهء 474 ) در دو كتاب خود « دلائل الاعجاز » و « اسرار البلاغه » آن را پىگرفته . . . و سپس ابداعات و ابتكارات دانشمندان آن را گسترده و زياديها و نقصانهايى برآن وارد گشته است . . . همهء اين كوششها و دقّالبابهاى اين باب پس از بسته شدن بابى است كه ما پيرامون آن به تفصيل سخن گفتيم و به عقيدهء ما شايسته بود « باقلانى » و « عبدالقاهر » آن در را زده . . . و آن باب را مىگشودند .
و اگر روزى ما بتوانيم با توفيقات الهى اين « رسالت » را براى اهل زبان عربى به اتمام و اكمال رسانيم ، پيروزى روشن و « فتح مبين » و بزرگى را نه تنها در تاريخ بلاغت عربى كه در تاريخ بلاغت انسانيّت ، بهدست آورده و نيز « عقل جديد » را كه در شناخت و معرفت « اعجاز قرآن » همواره پوياى رضايت و اقناع مىباشد ، راضى و قانع نمودهايم . . .
و تنها اين از آثار مثبت تكميل شيوهء ما نخواهد بود كه روش ما در زمينهء اتمام
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: كرمانى
ص٨٨