مردم قرار دهد ؟ نه اينكه از اشعار امروءالقيس خصائص و ويژگيهاى بيان عرب جاهلى را استخراج نموده و اين واقع پرشكوه را بنماياند كه اين ويژگىها هرچه باشند با خصائص بيان قرآن ، متفاوت بوده و با هم فرق دارند .
و اين لغزش و خطاى طريق باقلانى سبب گرديد تا پژوهشگران بعد از وى نيز به اين خطا و لغزش گرفتار آيند و تا آنجا پيش روند كه « كُلّ شعر جاهلى » را بدين شكل و ترتيب مأخذ و منبع تحقيقات خويش گردانند ؟
شگفتآور اينكه « شعر جاهلى » نزد بليغان و جمهور عامّهء مردم در سطح فرهنگ و برهان لغت و شاهد علم نحو و . . . قرار گرفت ، ولى آنگاه كه ذكرى از قرآن و اعجاز آن بهميان مىآمد آن را آماج تيرهاى نقد و عيبجويى قرار داده ، در مقابل كلامى كه از هرگونه عيب و خللى پاك و مبرّ است « 1 » .
بنابراين در اينجا آنچه باقى مىماند موازنهايست كه « عدل و طرف مقابل » ندارد . و براى آنها همين دليل كافى است كه بگويند اينكه اهل جاهليّت به معارضهء با قرآن به وسيلهء شعر يا كلام خويش ، مبادرت نجستند ، اقرار و اعترافى است كه به دنبال آن الزاماً فضيلت و برترى اين قرآن را بر شعر و كلام اهل جاهليّت بهاثبات نمىرساند ، و در اين صورت باقلانى هيچگونه نياز و الزامى به برگزيدن چنين شيوه و پيمودن چنين راهى نداشت « 2 » مگر اينكه بگوييم آواى كريه نادانى از نادانان ملحد و زنديق مبنى بر موازنهء ميان « دوكلام » و ترجيح شعر جاهلى برقرآن ، انتخاب چنين شيوهاى را بر باقلانى تحميل نموده است .
در اينجا نزاع ديگرى وجود دارد و فصل ديگرى از لجاجت و عناد در برابر ديدگان ما گشوده مىگردد و آن عبارت است از برقرار نمودن معادله ميان شعر جاهليّت و شعر شعراء اسلام ، ادامهء جدال و نزاع و ترجيح يكى از اين دو بر يكديگر ، فصل گستردهاى را در گستاخى و بىپروايى زبانها و كسب پيروزى و رياكارى و اظهار وجود ، در تاريخ ادبيّات صدر اسلام مىگشايد و در اين رابطه شعر جاهلى مورد تحقير فراوان قرار گرفت و عيوب و نواقص بسيارى در آن وارد شد . . . و در خلال اين
هامش
( 1 ) . و چنين كلامى وجود خارجى ندارد ، پس چنين تقابل و معادلهاى بدون عدل و طرف مقابل مىباشد ! / مترجم /
( 2 ) . مقصود نويسنده اين است با توجّه به اينكه عرب جاهلى از مخاصمه و منازعه با قرآن به وسيلهء شعر يا كلام خويش باز ايستاد ، و موازنهاى برقرار نشد ، پس ايراد عيب و خلل و نقص نسبت به قرآن در ازاى كلامى كه هيچگونه عيب و نقص ندارد ، در حقيقت معادلهاى است منهاى عدل . . . بنابراين ضرورتى ايجاب نمىكرد تا باقلانى سراغ شعر جاهلى و يا معلقهء امرى القيس رفته و عيوب و خلل و نواقص آن را استخراج كرده و از اين راه موازنهاى ميان آن و قرآن ايجاد نموده و اعجاز قرآن را بدين طريق اثبات نمايد . . . / مترجم /