دربارهء معارضى كه در برابر آيات قرآنى آورده مىشود مورد توجّه قرار داشت و اين حاكى از درجهء و الا و مرتبهء بالاى « انصاف » ايشان است كه هيچ مرتبهاى به آن نمىرسد ؟
4 - كسانى كه تسلّط بر اين « لغت » داشتند . . . و اين مقدار « ذوق بيان » ، « درك كلام » ، و « علم به اسرار و رموز آن . . » و مرتبهء والاى از « امانت نسبت بدان » و نيز پرهيز از داورى و حكم جائرانه نسبت به آن ، در ايشان وجود داشت ، به موجب حكم عقل بايد در زمينهء آشكار سازى خويشتن خويش به وسيلهء « زبانهاى روشنتر خود » به درجه و رتبهء بلندى رسيده باشند . . .
و اين ويژگىها و صفات مربوط به مردم در مورد « تحدّى » قرآن كريم ما را بهسوى كلامى كه شايستگى « صفت كلام » ايشان را دارد - اگر چيزى از كلامشان باقى مانده باشد - رهنمون مىگردد .
پس همان نظر مجرّد و بينش بىشائبه موجب مىگردد كه دو مسئله را نيز به عنوان « خصيصه » آنچه كه از « كلام » آنها باقى مانده است ، برشمريم :
اوّل - آنچه كه از كلام آنها ( عربِ جاهليّت ) باقى مانده است ، گواه و شاهد گويايى است بر بلوغ و كمال و جامعيّت و متانت و استغناء « لغت » ايشان ، تا آنجا كه توانايى بيان و كشف هر مسألهاى را كه در سينهء هر بيان كننده و سخنورى از آنها در مستوايى مؤثّر و سازنده قرار گرفته ، دارد .
دوّم - در اين « لغت » انواع شيوهها و سبكهاى گوناگون بيان ، نهفته است كه نه تنها برهانى روشن بر گستردگى و جامعيّت آن مىباشد كه بر سهولت و آسانى ، زيبايى و آراستگى بيان مزبور نيز دلالت دارد ، آنطور كه براى هر « بيانى » كه در حيطهء طاقت و توان زبانهاى بشرى ( با همهء گوناگونى زبانها ) قرار داشته باشد ، سهل و ساده مىنمايد .
حال آيا از كلام « مخاطبان قرآن » و جوامع مورد « تحدّى » وحى الهى ، چيزى باقى مانده است تا براى « گواهى و برهان » بر آنچه را كه بر شمرديم ، شايستگى داشته باشد ؟ . . .
آرى « شعر جاهلى » باقى مانده است .
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: كرمانى
ص٦٤