اعجاز قرآن » ، از نظر و پايگاهى كه قرآن توسّط آن ، نام و خصيصهء اعجاز بهخود مىگيرد . . . و حال آنكه چنين استنباط و برداشتى خطاست ، زيرا شيوهء « مالك » در تأليف خويش با روشنترين برهان دلالت دارد بر اينكه وى تنها عنايت به اثبات اصالت و صحت دليل نبوّت و صدق برهان وحى دارد . . . و اينكه قرآن نازل شده از جانب پروردگار است . . . و آن كلام خداست نه كلام بشر . و اين نكته همانطور كه اشاره كرديم به هيچ وجه از باب « اعجاز قرآن » نيست ، بلكه به بابى از ابواب « علم توحيد » نزديكتر است .
« مالك » در اين زمينه توانسته است به اهداف عاليه و دور و درازى دست يازد كه اكثر كتب محدّثان از وصول و دست يازى بدانها ناتوان ماندهاند . . .
خداوند به او از ناحيهء « قرآن و پيامبرش » نيكوترين پاداشها را عنايت فرمايد . . .
امّا مسئلهء « اعجاز قرآن » ، خارج از مضامين و محتواى اين كتاب است . . . . و آن در نظر من از پيچيدهترين مشكلاتى است كه حتّى پس از توانايى بر استوار ساختن كلّيهء ستونهايى كه ايمان انسان به صدق نبوّت رسول خدا ( ص ) و به صدق وحى و تصديق رسالت ، برآنها گذارده شده است ! ( ممكن است « عقل جديد » آن را يارى دهد )
و نيز اين مسئلهايست كه با داستان « شعر جاهلى » و با حيلهء پنهانى كه قضيّهء شعر جاهلى آن را دربر گرفته ، ارتباطى وثيق و محكم دارد . . . بلكه ارتباطى غير قابل انفكاك با كلّ فرهنگ جوامع ما ، و به ابتلايى كه ملّتهاى عرب در جميع ادوار علم بدان گرفتار آمدند ، گرفتارىِ تحميل راه و روشى در تدريس لغت و آداب آن كه خالى از هرگونه فضيلت و برترى بود . . .
از همه شاملتر و گستردهتر اشتمال « اعجاز قرآن » است بر ساختمان « انسان عرب » و يا « انسان مسلمان » از ناحيه و جهت انسانى كه قدرت دارد زيبايى را در چهره و انديشه با هم درك كند و شناخت مفهوم « اعجاز قرآن » ماهيّت و چگونگى آن مسئله ايست كه هيچ مسلمان و حتّى پژوهشگرى خود را از آن بىنياز نمىداند و شأن و منزلت آن عظيمتر از آنست كه شخصى بدون اينكه چيزى از معناى آن بداند و از تاريخ و سرگذشت آن اطّلاعى داشته باشد و در آياتى كه دلالت بر حقيقت آن دارد ، تتبّع كند از اعجاز قرآن سخن بگويد . . . و من گمان ندارم كه توانسته باشم همهء جوانب
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: كرمانى
ص٥٣