ماهيّت دادند و حال آنكه خود منتسب به اين « عقل » بودند و احياناً با خلوص نيّت و از روى غيرت از آن دفاع مىكردند .
ناگفته روشن است كه غرض « دشمن » اين نيست كه قرعه بكشد و با قيد قرعه فرهنگى را جايگزين فرهنگى ديگر كند . . . و يا گمراهى را به هدايت تبديل كند و يا باطل را به وسيلهء حق به زمين بكوبد ؟ و يا اينكه بخواهد عوامل ضعف و ذلّت را توسّط عوامل قدرت و عزّت محو و نابود كند ، خير . بلكه غرض اوّل و آخر « دشمن » اين است كه آنچنان در ميدان فرهنگ در عالم اسلامى ، زمين خورده و مجروح باقى گذارده كه ديگر نتوانند برخيزند و بايستند و آنچنان « عقلهايى » را بر پيشانى جوامع اسلامى نصب نمايد كه درك نكنند مگر آنه را كه او مىخواهد و نبينند مگر آنچه را كه وى اراده كرده است براى ديدن ، و نشناسند مگر آنچه را كه او ارادهء شناختن را كرده باشد .
بنابراين جرائم « غرب » در راه نابودىِ عظيمترين فرهنگ انسانى كه تا به امروز بشر شناخته است ، عيناً بهمانند جرائم وى در تضعيف و نابودى دولتها مىباشد .
و بالاخره علىرغم ارادهء پروردگار ، دشمن در ميان ما به پيروزى رسيد و آنچه را كه وى مىخواست بوقوع پيوست .
مالك در « مدخل تحقيق » اين كتاب گرفتارى « عقل جديد » در جهان اسلام را به تفصيل بيان كرده است . وى در اين « مدخل » چگونگى انهدام برخى از جوانب فرهنگ اسلامى ، بلكه مهمترين جوانب آن را به دست تيزترين و بُرندهترين اسلحهء دشمن يعنى ( سلاح استشراق ) روشن مىسازد ، سلاحى كه مسلمانان هيچگاه آن را مورد بررسى و دقّت قرار نداده و تاريخ و سرگذشت آن را تتبّع ننموده و از حيلهها و گمراهىهاى آن پرده برنداشته و به اسرار پنهانى مكر و كيد آن پى نبردهاند . . . و نيز هيچگاه تأثيرات بىشمار ( اين اسلحهء خطرناك ) را در ابعاد حيات فرهنگى بلكه در اكثر نواحى حيات انسانى خويش مورد شمارش قرار ندادهاند . . . چگونه . . . . ؟ و حال آنكه ماجرا به عكس آنچه را كه سزاوار و شايسته بود ، رخ نمود .
مسلمانان ، ادبيّات ، علوم و فرهنگى را در معرض كنكاش و پژوهش خويش قرار دادند كه از طرف دشمن ( و پيشقراولان مستشرقشان ) به ايشان القاء مىشد و اينچنين وانمود مىگرديد كه تنها علم و فرهنگ آب و ناندار ، مفيد و شكوفاساز نفوس و عقول ، همين است ؟
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: كرمانى
ص٤٥