پس از جهدها و كوششهاى فراوان و طولانى ، محو نخواهد شد .
شگفت انگيز اينكه « مارگيلوث » در بحث و تحقيق خويش رياكاريها ، تقلّبها و بلندپروازىهاى فراوانى را مرتكب گشته است كه بر شالودهء همانها اين « عقل « 1 » » را بنا كرده و سازمان داده است .
خوانندهء گرامى تو بر پايهء رأى ، عقيده و نظر خويش « مارگيلوث » و همپالكىهاى وى را به محاكمه مكش ، بلكه محاكمه و دادرسى او را به مستشرقى چونان خودش واگذار ، وى « آرپرى » صاحب كتاب « معلّقات سبع » مىباشد كه در خاتمهء كتاب مزبور ، اقوال و نقطه نظرهاى « مارگيلوث » را نقل نموده و آنها را مورد تكذيب و تخطئه قرار داده و نظر كلّى خويش را اينچنين ابراز داشته است :
سفسطه ( و اگر از روى ترس و بيم نگويم غش و تقلّب ) در برخى از دلائلى كه « استاد مارگيلوث » ارائه داده است ، به صورت جد و حتم امرى روشن و مبرهن مىباشد و بهراستى كه ( سفسطه و تقلّب ) به شأن و مقام شخصى چون او كه بهحق و بدون ترديد از بزرگترين پيشوايان علم در عصر خويش بهشمار مىآيد زيبنده نيست ، اين حكم بسيار رسوا و زشت است نه تنها دربارهء ( مارگيلوث ) كه دربارهء همهء مستشرقان و كاهنان و پيشگويان همانند وى و نيز در مورد انديشهها و نظرات و افكار قشرى و خشكى كه ابراز داشتهاند !
لكن در نظر من عجيب اين است كه « مالك » بر ذكر اين « ماجرا و داستان غربىِ ادبى » و بر تأثير آن روى « عقل جديد » تكيه نموده و سپس از آن به نتيجهء ديگرى منتقل شده است ، وى مىگويد :
بنابراين « نفس مشكله » « 2 » با وضع ثابت خود از محدودهء ادب و تاريخ مىگذرد و در شكلى مباشر و رو در رو ، كلّ شيوهء تفسيرى كهن را وجههء همّت خويش و مورد سئوال قرار مىدهد . اين تفسير كه با اسلوبى نوين بر شيوهء مقايسه و تطبيق استوار مىباشد بر « شعر جاهلى » چونان حقيقتى غير قابل ايراد ، اعتماد كرده است .
امّا بههر صورت ممكن است « اين مشكله » به پيروى از تصوّر و تحوّل نوين در تفكّر اسلامى ، منقلب و متحوّل گردد و لااقل تغيير و انقلابى درسطح ضرورى و لازم ، بدين مفهوم كه شيوهء كهن تفسير قرآن چه در بُعد حكمت و آموزش و چه در جهت
هامش
( 1 ) . « عقل جديد » را كه به تنهايى مىخواهد دلائل اعجاز قرآن را درك كند ، آنطور كه خرسند و مطمئن گردد ؟ . . . / مترجم /
( 2 ) . يعنى مشكلهء تفسير قرآن و براهين اعجاز اين كتاب آسمانى . . / مترجم /