منافقان در مدينه با به اجرا گذاشتن انواع نقشهها و دسيسهها سعى داشتند نهضت رسول الله ( ص ) را از حركت باز دارند . آنها تلاش مىكردند تا با استفاده از فرصتها وى را غافلگير كرده شخصيّت او را تحقير نمايند و مبارزهء حق طلبانهء او را به تعويق اندازند . در حقيقت بايد گفت پيش از آنكه « ماكياول « 1 » » پاى به عرصهء وجود گذارد در ميان منافقين شاگردان نجيبى براى او پيدا شده بود !
« عايشه » همسر جوان پيامبر ( ص ) براى لحظهاى خود را از قافله جدا مىيابد ، زيرا ضرورتى رخ داده كه وى را از حركت با قافله باز داشته بود . كاروان نيز به حركت خود ادامه مىداد . « عايشه » پنداشت در بيابان گم شده است و مانند كودكى در كنار راه به خواب فرو رفت . در اين هنگام ، يكى از صحابه كه در عقب قافله حركت مىكرد او را پيدا مىكند و پس از آنكه وى را مىشناسد ، از شتر پايين مىآيد تا او را سوار نمايد و به كاروان ملحق كند . لكن منافقينى كه در آنجا شاهد اين ماجرا بودند چنين شايع كردند كه عايشه نقش « زيباى خفته » را در بيابان بازى كرده است ! !
هياهويى از اين ماجرا بر پاشد و مسلمانان كمر به كشتار منافقان بستند . اين يك نمونهء تاريخى است كه اكنون در مقابل ماست و خواهيم ديد كه اين مشكل چگونه در پرتو قرآن ، به راحتى مرتفع مىگردد . پيامبر ( ص ) در اين باره دچار شك و ترديد شده بود . او علىرغم تمام خصوصيّات ، يك انسان بود امّا انسانى كه برخوردار از ضمير والايى بود كه اين ضمير و الا همواره در آينده به عنوان معيار و مقياس تلقّى خواهد شد . پس او چه تصميمى مىتوانست بگيرد تا با طبيعت انسان و اساس دعوت متعالى او سازگار و هماهنگ باشد ؟ چنين مشكلى خود ، آزمايشى خطير براى دعوت وى بهشمار مىرفت . پيامبر ( ص ) به حكم فطرت انسانى و شايد هم بهخاطر سخنان اطرافيانش ، « عايشه » را به منزل پدرش روانه مىكند ، در حالى كه « عايشه » تلاش بىفايده و مأيوسانه مىكند كه بر ضدّ اين اهانت و اتّهام دليل بياورد ! پيامبر ( ص ) او را طلاق نمىدهد تا مبادا كه به اين وسيله سنّت و قانونى را از پيش خود در جامعه پايهريزى كند ، از ديگر سو نسبت به تعقيب اين ماجرا نيز چشمپوشى نمىكند تا نهضت عظيم و رسالت متعالى خود را با خطّ بدنامى مواجه نسازد . اين دو نگرش ، نزد پيامبر ( ص ) ، حالت معيّنى را
هامش
( 1 ) . نيكولو ماكياول مورّخ و سياستمدار ايتاليايى ( 1469 - 1527 م ) ، وى در راه خدمت به ميهن خود قهرمانىها و فداكارىهايى نشان داد . او در امور سياسى معتقد بود كه بايد تنها نيل به هدف را مدّ نظر قرار داد و رعايت اصول اخلاقى در راه رسيدن به هدف ضرورتى ندارد . روش وى به نام « ماكياوليسم » شهرت يافت . / مترجم /