در پىداشت ، به اين ترتيب كه او از يك طرف در رفتار همسرش شك به خود راه دهد و از طرف ديگر در اتّخاذ تصميمى قاطع مردّد باقى بماند . در اين حالت بجز بىطرفى كه آرام بخش انفعالات بشرى و مناسب مقام پيامبرى اوست ، هيچ چيز ديگر سودمند نبود . زيرا چه بسا از هر جهت بهطور كوركورانه عفو و بخششى صورت گيرد و يا از جهت ديگر تصميمات ، ظالمانه باشد . بنابراين بهخاطر رعايت مصالح شخصى و والاى پيامبر ( ص ) از همه سو ، او مىبايست موضع دقيقى را اتّخاذ كند و « عايشه » را به نزد پدرش بفرستد ، چنين موضعگيرى جاى هيچگونه دستاويزى به زبانهاى تيز و طاعن منافقان و انتقادات مغرضانه و سبك مغز آنها باقى نمىگذاشت .
از نظر انسانى هم پيامبر ( ص ) نمىتوانست موضعى غير از اين انتخاب كند ، موضع بىطرفى كه او اتّخاذ كرده بود تا وقتى ادامه داشت كه وحى نازل گرديد و باعث شد پيامبر ( ص ) را از چنگال شكّ و ترديد رها كند . و در همان دم با آزمايشى سنگين ، ارزش والاى رسالت او را نمايان سازد . به اين ترتيب مىبينيم كه در سورهء مباركهء « نور » ابتدا قانون « حدّ زنا » به صورت زير پايه گذارى مىگردد :
« زن زناكار و مرد زناكار ، هر يك از آن دو را صد تازيانه بزنيد . و شما را به آن دو نفر رأفتى نيايد در ( اجراى ) دين خدا ، اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده باشيد . و بايد گواه باشند شكنجهء آنان را گروهى از مؤمنان « 1 » » .
در واقع اين آيه ، همان نخستين مبدأ قانونى است . در دنبالهء اين آيات به گونهاى دقيق و خيره كننده كه به همين مبدأ قانونى فوق الذّكر مربوط مىشود ، « عايشه » را تبرئه مىكند و بر وجود شاهد در چنين مواردى تأكيد مىنمايد « 2 » :
« مرد زناكار به همسرى نگيرد مگر زن زناكار ، يا زن مشرك را و زن مشرك را به همسرى نگيرد مگر مرد زناكار يا مشرك و حرام شد اين عمل بر مؤمنان . و آنآنكه تهمت مىزنند به زنان پاك سپس چهار شاهد نداشته باشند . پس آنان را هشتاد ضربه تازيانه بزنيد و هرگز شهادت آنان را قبول نكنيد و ايشانند از گروه فاسقان « 3 » . . . » .
هامش
( 1 ) . سورهء نور ، آيهء 2 :الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ .( 2 ) . اين آيه و آيات بعد كه به نظر نويسنده مربوط به ماجراى افك مىباشد ، ظاهراً اشتباه است ، زيرا مفسّران « داستان افك » را شأن نزول آيات 11 تا 16 سورهء مباركهء نور مىدانند . / مترجم /
( 3 ) . سورهء نور ، آيات 3 و 4 :الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ * وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.