« هماهنگىهاى موجود ميان قرآن و حقايق علمى »
وقتى با مقاصد مختلف و با تكيه بر بينشهاى روشنفكرى جديد ، قرآن را مىخوانيم و در آن غور مىكنيم از نظم افكار عجيب و خميرهء شگفتآور آن دچار حيرت مىگرديم . دير زمانى است كه هر چه بيشتر در دنياى قرآن به سير و سياحت مىپردازيم ، توجّه ما به اين نكته بيشتر جلب مىگردد كه اين كتاب از جهت نظم و هندسه و طبيعت خاصّ خود داراى امتيازات ويژهاى است كه البتّه هيچگونه شباهتى با دايرهء المعارفهاى علمى و يا كتابهاى آموزشى ندارد . عقايد ما همانگونه كه در برابر انقلابات عظيم علمى و تاريخى و يا پيروزىهاى رعد آساى حقيقت ، تاب نياورده و از بين رفت ، در اين زمينه هم فرو ريخت و از هم پاشيد .
ما در اينجا خود را ملزم به يك « اعتراف » مىبينيم ، اعتراف يك روشنفكر كه ساده لوحانه با قرآن برخورد كرده و قصد دارد مانند كسى كه كتابهاى فنّى را مطالعه مىكند اطّلاعات محدود و معيّنى از اين كتاب كشف نمايد .
اگر چه اين اعتراف ، علاوه بر آنكه با معلومات جزيى بىفايده دربارهء موضوعى محدود ، ثقيل مىگردد ، چه بسا نوعى گريز از موضوع مورد بحث ما تلقّى شود .
در اينجا چيزى نمىتوانيم بگوييم جز يك كلمه و آن اينكه روشنفكر مورد بحث اكنون از عقايد سادهلوحانهء خود دست برداشته و مىخواهد با دقّت ديگرى به جهان قرآن گام بگذارد ، درست مانند برخى از قهرمانان افسانههاى جن و پرى كه با آزاد كردن خود از غل و زنجيرها ، مىخواهند در عالم جادو و ناباورىها قدم بگذارند .
گرچه سزاوار نيست قرآن را كتابى علمى قلمداد كنيم ، ولى با اين وجود در مىيابيم كه آيات آن حاوى اين دو ديد است : يعنى حقيقتى علمى در قرآن مطرح شده كه از همين راه بر پيوند ميان شخصيّت محمّد ( ص ) و پديدهء قرآن ، پرتو بيشترى افكنده است . لذا بررسى برخى از اين آيات ، از نقطه نظر تاريخى و روانى خالى از فايده نيست . بايد از نقطهنظر روانى توجّه داشت كه موضوع مورد تفكّر ، در جوهر