جز در ارتباط با ارزش ذاتى قرآن ننگريم ، دوباره در برابر همان معمّا متوقّف خواهيم شد .
در حقيقت قرآن از سيزده قرن گذشته تا كنون ، كاملترين نمونهء ادبى بهشمار آمده كه زبان عربى توانسته است از آن پرده بردارد . در اين كتاب كمترين اختلال و ناهنجارى به چشم نمىخورد . بلكه نظم بديعى كه قرآن از آن برخوردار بوده در برگيرندهء همهء جوانب است . نَفَسِ فرح بخشى كه در طول اين كتاب موج مىزند و در انذارهاى شگفتآور و كوبندهاش و مناظر روشن و شيرين كلام و انديشههاى و الا و اوج گيرنده و بالاخره در اسلوب درخشان و اعجازگر قرآن ، هيچ نشانى از ناهمگونى و ناهماهنگى ديده نمىشود .
در اينجا بايد به كيفيّت قرار گرفتن اين حروف رمزى كه در ابتداى برخى از سورهها ، بر خلاف سورههاى ديگر ، آمده نكتهاى اضافه كنيم ، چرا كه اين نكته خود بر وجود نظم ضمنى مورد نظرى دلالت دارد . ملاحظهء اين نكته ، باعث ابطال فرضيهء تصادف يا اختلال شخصيّتى در موضع سلبى و ناآگاه مىگردد . خلاصه آنكه ، نمىتوانيم اين پديده را به يك حادثهء روحى يا جسمى ناگهانى كه بر پيامبر ( ص ) وارد شده ، حمل نماييم ، همچنين نمىتوانيم اين جريان را در كتابى كه همهء آن را « كامل » قلمداد مىكنيم ، به نقص ادبى تأويل و تفسير كنيم .
بسيارى از مفسّران سعى كردهاند كه مشكل اين حروف پيچيده و رمزى را با توجيهات مختلف و مبهمى حل كنند كه اين توجيهات كم و بيش ملهم از ارزشى جادويى بوده كه اقوام بدوى براى كواكب و ارقام و حروف در نظر مىگرفتند . امّا در تفسير اين حروف ، مفسّرانى در مسير تعقّل و اعتدال گام بر مىدارند كه در اين باره با تمام تواضع و فروتنى مىگويند :
« تفسير اين حروف را فقط خدا مىداند » ! :
اللَّهُ أَعْلَمُ *
. .