تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
است . سپس مىبينيم اكتشافات زمين شناسى و باستان شناسى اخير ، محّل حدوث پديده را در جايى نزديك به محلّ التقاى دجله و فرات ، نزديك شهر « اور » ، سرزمينى كه ابراهيم ( ع ) در آنجا به دنيا آمد تعيين كرده‌اند . بنابراين مىتوان گفت كه اين هر دو متن دو داستان مختلف از پديدهء سيل را نقل كرده‌اند . امّا امكان اين برداشت هم وجود دارد كه اين تفاوت ، حاصل اشتباهى از ناسخان كتب مقدّس است . اشتباهى از آن دسته كه ارمياء « قلمهاى ناسخان دروغگو » را نفرين كرد ! بالاخره روايت قرآن در خصوص به صليب كشيدن مسيح ( ع ) ، از زواياى گوناگون ، با انديشهء يهودى - مسيحى كه مىكوشند اين واقعه را يك حقيقت تاريخى معرّفى كنند كاملًا تفاوت دارد . در قرآن مىبينيم بر اين موضوع اين گونه تأكيد مىشود كه : « و نه كشتندش و نه به دارش كشيدند ، بلكه مشتبه شد برايشان « 1 » » اين روايت اصيل در قرآن با هيچ يك از مدارك يهودى - مسيحى سازگارى ندارد . از سوى ديگر نسخه‌هاى خطّى نخستين گروندگان مسيح ( ع ) ، درها را براى هر فرضى در خصوص فرجام حضرت مسيح ( ع ) و مدّت پيامبرى او باز گذارده‌اند . ايرينيه « 2 » كه استاد مونتيه « 3 » وى را نخستين شاهد بر اصالت انجيل يوحنّا مىداند ، در اواخر قرن دوّم ميلادى اعتراف مىكند كه مسيح تا سنّ پنجاه سالگى به تعليم مردم پرداخته است . اين در حالى است كه روايت فعلى انجيل پايان رسالت مسيح را در سنّ 33 سالگى ذكر كرده است ! بنابراين اگر ما بخواهيم به هر قيمتى تاريخ توحيدى قرآن را در اين نقطه به منبعى مسيحى ارجاع دهيم ، مىتوانيم خويشاوندى اندكى ميان نظريّهء قرآن در خصوص ناپديد شدن مسيح و نظريّهء « دو سه تيه « 4 » » پيدا كنيم كه در آن به صراحت از « مرگ آشكار » مسيح بر طبق انجيل پطرس ، سخن گفته شده است . اين تقريب در عين حال جزيى است . زيرا قرآن ميلاد مسيح و حيات او را حوادثى زمينى و بىچون و چرا قلمداد مىكند در حالى كه مكتب « دوسه‌تيه » تمام اين
هامش
( 1 ) . سورهء نساء / آيهء 157 ؛ . . .وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ. . . ( 2 )Irene( 3 )Mone( 4 )Docrine doceise
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 359 | كرمانى / مالك بن نبى