مىشوم .
34 -
فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
پروردگارش اجابتش كرد و نيرنگشان را از او دور كرد كه او شنوا و داناست .
35 -
ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ
آنگاه با وجود آن نشانهها كه ديده بودند ، بنظرشان رسيد كه او را تا مدّتى زندانى كنند .
36 -
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
دو غلام با وى به زندان شدند ، يكيشان گفت : به رؤيا خويش را ديدم كه انگورى مىفشارم و ديگرى گفت : خويش را ديدم كه روى سر نانى مىبرم كه مرغان از آن مىخورند . ما را از تعبير آن خبردار كن كه تو را از نيكوكاران مىبينيم .
37 -
قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما ذلِكُما
( 23 ) و بزرگِ زندان به چيزى كه در دست او بود نگاه نمىكرد زيرا كه خداوند با او بود و هرچه او مىكرد خداوند راست مىآورد .
- - - فصل 40 - - -
( 1 ) و بعد از اين مقدّمات واقع شدكه ساقى و خبّاز ملك مصر به آقاى خود ، ملك مصر ، خطا ورزيدند .
( 2 ) و فرعون با دو خواجگان خود [ يعنى ] بزرگ ساقيان و رئيس خبّازان غضبناك شد .
( 3 ) و ايشان را در خانهء سردار لشكريان خاص در زندان جايى كه يوسف در آن