تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
28 -
فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ
و چون پيراهن وى را ديد كه از عقب دريده بود ، گفت : اين نيرنگ شماست كه نيرنگ شما بزرگ است . 29 -
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ
يوسف ! اين را نديده بگير و اى زن ! از گناه خويش آمرزش بخواه كه تو خطا كار بوده‌اى . 30 -
وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
زنانى در شهر گفتند : زن شاه ، از غلام خويش كام مىخواهد كه فريفتهء او شده و ما وى را در ضلالتى آشكار مىبينيم . 31 -
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ
( 15 ) و واقع شد بمحض شنيدنش كه من آواز خود را بلند كرده فرياد كردم اين‌كه جامهء خود را نزد من واگذاشته و فرار كرده به بيرون شتافت . ( 16 ) پس جامهء او را نزد خود گذاشت تا به خانه آمدن آقايش . ( 17 ) و به او موافق اين سخنان بيان كرده او را گفت كه غلام عبرى كه نزد ما آوردى به قصد اين‌كه مرا به شوخى درآرد به نزد من آمد . ( 18 ) و واقع شد به هنگامى كه آقايش سخنان زنش را شنيد در وقتى كه وى را بدين مضمون مىگفت كه بندهء تو با من چنين و چنان كرد اين‌كه بسيار غضبناك گرديد . ( 20 ) پس آقايش را گرفت و او را در زندان گذاشت جايى كه محبوسان ملك محبوس بودند و در آنجا در