عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
و همين كه افسون ايشان بشنيد ، كس نزدشان فرستاد و مجلس فراهم آورد و به هر يك از آنها كاردى داد و به يوسف گفت : نزد آنها برو ، همين كه وى را بديدند حيران او شدند و دستهاى خويش ببريدندو گفتند : از خدا بدور ، اين بشر نيست ، اين جز فرشتهاى بزرگوار نيست .
32 -
قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ
گفت : اين همان است كه دربارهء او ملامتم كردهايد . من از او كام خواستم و خويشتن دارى كرد . اگر آنچه به دو فرمان مىدهم نكند . زندانى مىشود و از حقيران مىشود .
33 -
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ
گفت : پروردگارا ! زندان براى من ، از گناهى كه مرا بدان مىخوانند ، خوشتر است . اگر نيرنگشان از من دور نكنى مايل ايشان مىشوم و از جهالت پيشگان زندان ماند .
( 21 ) امّا خداوند با يوسف بود و احسان به او مىنمود و او را در نظرِ بزرگِ زندان احترام داد .
( 22 ) و بزرگِ زندان تمامى محبوسانى كه در زندان بودند به دست يوسف سپرد و هرچه در آنجا كرده مىشد سركار او بود .