بدكارى از او دور كنيم كه وى از بندگان خاصّ ما بود .
25 -
وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ
از پى هم سوى در دويدند و پيراهن يوسف را از عقب بدريد و شوهرش را پشت در يافتند ، گفت : سزاى كسى كه به خاندان تو قصد بد كند جز اين نيست كه زندانى شود يا عذابى المانگيز بيند .
26 -
قالَ هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ
يوسف گفت : وى از من كام مىخواست و يكى از كسان زن كه حاضر بود گفت : اگر پيراهن يوسف از جلو دريده بود ، زن راست مىگويد و او دروغگوست .
27 -
وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ
و اگر پيراهن وى از عقب دريده بود زن دروغ مىگويد واو راستگوست .
چون كه زن او مىباشى پس اين قباحت عظيم را چگونه خواهم كرد كه به خدا گناه بورزم .
( 10 ) و واقع شد هنگامى كه روز به روز به يوسف مىگفت كه او وى را نمىشنيد تا آنكه با او بخوابد و با او باشد .
( 11 ) و روزى اتّفاق افتاد كه او به جهت تمشيت كار خود به خانه آمد و از اهل خانه كسى در خانه نبود .
( 12 ) پس [ زن ] او را به جامهاش گرفته گفت كه با من بخواب و او جامهء خود را در دست او واگذاشته فرار كرد و بيرون آمد .
( 13 ) و واقع شد هنگام ديدنِ [ زن ] كه او جامهء خود را به دستش واگذاشته به بيرون فرار كرده است .
( 14 ) اينكه مردمان خانهاش را آواز كرد و به ايشان متكلّم شده گفت كه ببينيد اين مردِ عبرى را به ما آورده است كه تا ما را به شوخى در آرد و به قصد اينكه با من بخوابد حال نزد من آمد و من به آواز بلند فرياد كردم .