كنكاشى آن را بپذيرند . تا جايى كه من مىدانم اين نكته دورترين مسأله از مدار انديشهء نويسنده بوده است . از اين گذشته ، اين روش با اصول قرآنى كه مؤلّف مدّعى دفاع از آن است ، نيز منافات دارد .
بنابراين از ديدگاه قرآن ، نه تنها ايمان از بيرون بر فرد تحميل نمىشود ، بلكه هر اطاعت كوركورانهاى را كه به نيرويى جز عقل متّكى باشد با تمام قوا محكوم مىكند . قرآن همواره انسانها را به تأمّل فردى متأثّر از عوامل خارجى و انديشههاى تقدّم جويانه و نيز هر انديشهء سرشار و نيرومند فرامىخواند .
« دكارت « 1 » » جز اين كارى انجام نداد . وقتى وى در پى اداى حقّ عقل ، « اسلوب هيمنه « 2 » » را رد كرد تأكيد نمود كه هر كس بايد فقط امور ثابت و بديهى را كه در آن چون و چرا راه ندارد ، بپذيرد . در واقع ، از همين ناحيه است كه معلوم مىشود « شيوهء دكارتى » چندان هم از سبك قرآنى بدور نيست .
و نيز مشخّص مىگردد كه اين فيلسوف فرانسوى با كدامين توجّه ، تأمّلات خود را بيان مىكرده است . او اين قاعدهء عملى ( منهجى و سبكى ) را كه « عقل جز انديشههاى بديهى و تعريف شده را نمىپذيرد » ، فراروى خود قرار مىدهد . او نمىخواهد به اين وسيله از امورى كه ناظر بر ايمان مىباشند سخن گويد ، بلكه مىخواهد از حقايق مجرّدى كه شناخت آنها جز در پرتو انوار طبيعى امكان پذير نيست ، بحث و فحص كند .
هامش
( 1 ) . رنه دكارتDescores ( 1596 - 1650 )فيلسوف و رياضى دان شهير فرانسوى و داراى اكتشافاتى در هندسه و فيزيك . وى را از نخستين پيشگامان فلسفهء جديد بشمار آوردهاند . دكارت با « شكّ طريقى » خود توانست تمام عقايد و افكار گذشته را نفى كند و با شروع از حقايق « مشخّص و صريح » فلسفهء نويى بنا نهد . نخستين حقيقت « صريح و مشخّص » وجود خود انسان است ، زيرا انسان مىتواند در وجود هر چيزى شك كند ، امّا تنها در وجود اين شك كننده كه خود اوست نمىتواند شك كند ، و جملهء معروف او : « من شك مىكنم پس هستم » بيان كنندهء اين طرز تفكّر و نحوهء استدلال است .
سپس دكارت تمام حقايق ديگر را بر روى اين حقيقت صريح و مشخّص بيان مىكند .
در فلسفهء او جهان مادّى يا « گسترده » با جهان ذهنى ( كه جهانى دور از گسترش و ابعاد است ) در جهت كاملًا مخالفى قرار دارند و تأثير اين دو در يكديگر فقط نتيجهء اعجاز خداوند است ! / مترجم /
( 2 ) . اسلوب هيمنه ، يعنى همان شيوهء پيروى از معلومات ارثى و كلاسيك كه در ميان فلاسفهء قبل از دكارت ، اسلوب و روش معمول و رايجى بود ، ولى دكارت با « شكّ طريقى » خود ، هيمنه و تسلّط و اشراف اين قبيل آگاهىها را كه به قول يكى از فلاسفهء پيرو دكارت همان « اوهام كهفى » است مورد شك و نفى قرار داد . . . / مترجم /