آشكارست .
9 -
اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ
يوسف را بكشيد يا به سرزمينى دورش بيندازيد كه علاقهء پدرتان خاص شود و پس از او مردمى شايسته شويد .
10 -
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ
يكى از ايشان گفت : يوسف را مكشيد اگر كارى مىكنيد . او را به قعر چاه افكنيد كه بعضى مسافران او را برگيرند .
11 -
قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ
گفتند : اى پدر ! براى چه ما را دربارهء يوسف امين نمىشمارى در صورتى كه ما خيرخواهان اوييم .
12 -
أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
فردا وى را همراه ما بفرست كه بگردد و بازى كند و ما او را حفاظت مىكنيم .
او را سؤال نموده گفت كه چه چيزى تفحّص مىنمايى ؟
( 16 ) و او را جواب گفت برادرانِ خود را مىجويم تمنّا اينكه به من بگويى كه در كجا گلّهها را مىچرانند ؟
( 17 ) آن مرد گفت كه از اينجا كوچيدند زيرا كه ايشان را شنيدم مىگفتند كه به دوثان برويم ، پس يوسف در عقب برادرانش رفته ايشان را در دوثان يافت .
( 18 ) و ايشان او را از دور ديدند و هنگامى كه هنوز به ايشان نزديك نيامده بود ، به قصد كشتنش متّفق شدند .
( 19 ) و به يكديگر گفتند اينك اين بينندهء خوابها مىآيد .
( 20 ) پس حال بياييد تا او را بكشيم و به يكى از اين چاهها بيندازيم و بگوييم كه جانور درنده او را خورده است . آنگاه ببينيم كه خوابهايش چگونه خواهد شد .
( 21 ) و رَؤبَن شنيده و به قصد رهانيدن او از دست ايشان گفت كه او را نكشيم .