تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
6 -
وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
از اين قرار پروردگارت ترا بر مىگزيند و تعبير حوادث رؤيا را تعليمت مىدهد و نعمت خويش بر تو و خاندان يعقوب كامل مىكند چنان كه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق كامل كرده بود كه پروردگارت دانا و فرزانه است . 7 -
لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسَّائِلِينَ
به‌راستى كه در سرگذشت يوسف و برادرانش ، براى پرسش كنان ، عبرتهاست . 8 -
إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
آندم كه گفتند : يوسف و برادرش ، نزد پدرمان از ما ، كه دسته‌اى نيرومنديم ، محبوبترند كه پدر ما در ضلالتى ديگر خوابى ديدم كه ناگاه آفتاب و ماه و يازده ستاره بر من خم شدند . ( 10 ) و به پدر و برادرانش بيان كرد و پدرش او را عتاب كرده وى را گفت كه اين خوابى كه ديده‌اى چيست ؟ آيا مىشود من و مادرت و برادرانت بياييم و تو را به زمين خم گرديم ؟ ( 11 ) پس برادرانش به او حسد بردند و امّا پدرش آن كلام را در خاطر نگاه داشت . ( 12 ) و برادرانش از براى چرانيدن گلّه‌هاى پدر خود به شِكِمْ رفتند . ( 13 ) و اسرائيل به يوسف گفت كه آيا برادرانت در شِكِم به چرانيدن مشغول نيستند ؟ بياكه تو را به ايشان بفرستم و او وى را گفت كه حاضرم . ( 14 ) او را گفت كه اكنون برو و سلامتى برادرانت و سلامتى گلّه‌ها را ببين و به من خبر بازآور و او را از درّهء حِبرون فرستاد و او به شِكِم روانه شد . ( 15 ) و شخصى به او برخورده ديد كه در صحرا گم گرديده است و آن مرد