داستان يوسف در قرآن و كتاب مقدّس
1 -
الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ
الف ، لام ، را ، اين آيههاى كتاب واضح است .
2 -
إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
كه ما آن را قرآنى عربى نازل كردهايم ، باشد كه شما دريابيد ( تعقّل كنيد ) .
3 -
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ
فصل 37
( 1 ) و يعقوب به زمين كنعان در زمينى كه پدرش بسر مىبرد ساكن شد .
( 2 ) تناسل يعقوب اين است : يوسف هفده ساله بود و گوسفندان را با برادرانش مىچرانيد و آن جوان با پسران بِلهاه و پسران زِلپاه زنان پدرش مىبود و يوسف بدنامى ايشان را به پدرش اخبار مىنمود .
( 3 ) و اسرائيل ، يوسف را از تمامى پسرانش بيشتر دوست مىداشت زيرا پسرِ پيرىِ او بود و از برايش قباى