- تمامى آنچه كه در اين جا شناختنش براى ما از اهميّت برخوردار است ، اينست كه اگر ممكن باشد شخصيّت مورد خطاب با شخصيّت متكلّم در يك شخص ( ذات واحد ) جمع گردد ، آن شخصيّت ذات « محمّد ( ص ) » خواهد بود .
اينك ضروى است ياد آور شويم كه :
اولًا : در اين گفتگو بايستى اختلاف اساسى و آشكار ميان شخصيّت استوار و فرمان دهندهء متلكّم با شخصيّت مضطرب و رمندهء مخاطب ، روشن گردد .
بنابراين پاسخ منفى و لكن قاطع او ، بيان كنندهء همان حالت طبيعى فعّاليتهاى روحى او بوده كه تماماً منبعث از اداراكى است كه او از « امّى » بودن خود دارد .
- آيا نمىتوان فهميد كه اين مسألهء مهمى كه اين « امّى » از آن مىگريزد نوعى بىاعتنايى به آگاهى و شعور مزبور و انكار آن مىباشد ؟
ثانياً : اين اختلاف ، در هر حال ، جريان روانى ديگرى براى ما ترسيم مىكند كه كاملًا با جريان اوّلى تفاوت دارد . لكن از جهت زمانى با جريان اوّل اتّحاد دارد . چرا كه هر دوى آنها در يك لحظه ( لحظهاى كه شخصيّت متكلّم امر مىكند و شخصيّت مخاطب گريخته ، منقلب مىگردد ) به يكديگر پيوسته و از هم جدا مىگردند .
- بنابراين آيا مىتوان تصوّر كرد كه اين اتّحاد زمانى دو جريان مختلف ( تلاقى و جدا شدن ) كه بر دو طرف اين گفتگو حاكم بوده ، در يك شخصيّت ( ذات واحد ) جمع گردد ؟
- اين دو حالت ، اختلاف و اتّحاد ، ( تباعد جوهرى و اتّحاد زمانى ) ، چه در يك مجال و محدوده و چه در دو محدودهء مختلف ، كه عبارت از آگاهى و ناخودآگاهى است ، با يكديگر تعارض دارند .
پس ضرورتاً بايد در اين گفتگو تعدّد ( شخصيّت ) باشد و اين تعدّدى است كه نمىتواند در يك وجود روانى ( وحدت نفسى ) جمع گردد و به اصطلاح « وحدت ذاتى » داشته باشد .
بنابراين ، ناگزيريم كه دوگانه بودن اين شخصيّتها را ثابت كنيم ، همانطور كه در هر گفتگوى عادّى نيز چنين است ، و بين اين دو شخصيّتى كه با هم به گفتگو پرداختهاند ، شخصيّت محمّد ( ص ) همچون شاهدى آگاه و مورّخى صادق براى واقعهاى كه مورد تحليل ماست ، ظهور و تجلّى مىكند .
مع ذلك ، اين اوّلين بارى است كه اين شخصيّت موقعيّت خود را در مقابل
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: كرمانى
ص٢٤٩