متتابع در اين آيه ، در اصل صورت آن هيچگونه انتقال خاصّى پديد نمىآورد . ما همانطور كه واضح است ملاحظه مىكنيم كه با وجود دگرگونى فاعلها ، فعلها همان منظره را بر تابلو ترسيم مىكنند .
- بنابراين ، انتقال جزيى است . امّا آيا ممكن است بدين سبب ، اين انتقال جزيى را بر مجرّد تداعى معانى كه در ضمير ناآگاه پيامبر ( ص ) درجريان است ، حمل نمود ؟
- واقع چنين است كه وقتى تداعى معانى به ويژه در عمليات ناخودآگاه به خصوص در خواب دخالت مىكند تنها به تغيير موقعيّت نسبى فاعل با انتقال آن از شخصى به شخص ديگر اكتفا نمىورزد ، بلكه علاوه بر اين ، خود فاعل ، فعل خود را نيز دگرگون مىسازد .
- در اين آيه شخصيّت محمّد ( ص ) بهطور مشخّص فاعل ضمنى بوده كه موقعيّت وى نسبت به فاعل حقيقى دگرگون مىشود امّا فعل ، همچنان كه درآيهء مذكور گذشت مستمرّاً ادامه دارد .
- بنابراين نمىتوان تصوّر كرد كه تداعى معانى سبب روانى است كه باعث ايجاد تغيير شده است . اين دگرگونى تنها در شكل نحوى آيه ظهور كرده است ، بدون آنكه هيچگونه تغييرى در عناصر آن صحنه بدهد « 1 » . قدماى از مفسّران و تفاسير كلاسيك نيز از اين مسأله با عنوان « التفات » بحث كردهاند .
- امّا التفات ، تنها تفسيرى است سطحى از مشكلى كه ما كليد حلّ آن را در اينجا ارائه داديم . . . به عبارت ديگر « التفات » تنها يك تفسير ادبى محض بوده كه از نظر روانشناسى جز بر حدوث يك فعل مورد نظر از يك ذات مختار كه همان « ملتفت » است ، دلالت بر چيز ديگرى ندارد .
- بنابراين ، چنين نگرشى از « التفات » نمىتواند يك تحليل روحى كه به دنبال آن هستيم به ما اعطا كند ، مگر آنكه از تمامى صفاتى « 2 » كه براى شخصيّت محمّد ( ص ) به اثبات رسانده بوديم ، عدول كنيم .
- و بالاخره علىرغم آنكه اين مسائل ثابت شده ، با اسلوب دكارتى كه عقل را در چهار چوب تنگ شيوهء وضعى و اثبات گرايى قرار مىدهد ، مخالفت دارد ولى ما
هامش
( 1 ) . ولذا مفسران در ذيل جمله « وَ جَزَيْنَ بِهِمْ » تصريح كردهاند كه « هاهُنا ارادَ جَزَيْنَ بِكُمْ » و يا « انَّ هِذِا كانَ لَكُمْ جَزاءً » در دو آيه شريفه سورهء انسان كه در حاشيهء صفحه پيش بدان اشارت رفت ، معنايش « انَّ هذا كَانَ لَهُمْ جَزاءً » مىباشد / مترجم /
( 2 ) . مقصود از صفات ، همان است كه ما در بحث خود دربارهء پيامبر ( ص ) ذكر كرديم و او را مخلص و داراى فكرى قاطع و منظّم و . . . برشمرديم .