عنصرى جديد به معيار اعتقادات فكرى وى مىافزوده است .
آخرين نكته ( در اين فراز از بحث ) آنكه ، به نظر مىرسد شكلگيرى اعتقادات وى طبق روشى عادّى و جريانى طبيعى بوده كه از طرفى ملاحظات مستقيم پيامبر ( ص ) از جانب خودش را فراهم مىآورده و از سويى ديگر فراهم آورندهء معيارى عقلى بوده كه اعتقادات وى از آن سيراب مىگشته و بدين وسيله نبىّ اكرم ( ص ) را به وسيلهء مداخلهء عقل و شعور در كنه دقائق ملاحظات خود جولان مىداده است .
اسلام شناسىاى كه بررسىها و پژهشهاى خود را عموماً بر انكارى مغرضانه پايه مىگذارد مسألهء ايمان و اعتقاد شخصى پيامبر ( ص ) را مورد رسيدگى قرار نمىدهد . و اين در حالى است كه اين مسأله براى فهم « پديدهء قرآنى » ، در مرتبهء اوّل اهميّت قرار دارد . زيرا حلّ اين مشكل به منزلهء كليد حلّ مسأله قرآن است ، چرا كه ما قرآن را از نظر روانشناسى مبتنى بر حالت روانى ذات ( منِ ) محمّد ( ص ) دانستهايم .
نياز به گفتن ندارد كه دربارهء علّت ايمان محمّد ( ص ) و پافشارى او بر آن در انجام دادن رسالت خويش بنا به تعبير « انگلس « 1 » » بايد گفت هر وحىاى بايستى از ضمير محمّد ( ص ) گذر كرده باشد و در جوهرهء روحى خود نيز طريقهاى كه بدان وسيله بارز گشته ، شكلى مطلق و غير شخصى و ربّانى و الهى اتّخاذ كرده باشد .
بدون هيچ ترديدى محمّد ( ص ) اعتقادات خود را تا واپسين لحظهء ملكوتى رحلت . . . و آخرين كلمهاى كه گفت : ( نعم . . . فى الرفيق الاعلى ) . . . حفظ كرده بود .
هامش
( 1 ) . فردريك انگلس فيلسوف ، اقتصاد دان و سياستمدار آلمانى ( 1820 - 1895 م ) از بانيان ماركسيسم در كتاب « لودويك فوير باخ و پايان فلسفهء كلاسيك آلمان » / ط پاريس / ص 38 / نوشته است :
( . . . در انسان مجرّد تمام قواى به حركت در آورندهء فعّاليت ها و اعمال او بايد حتماً از عقل وى بگذرد تا بتواند به عوامل تعيين كننده و الزام آور ارادهء وى ، تبديل شده و او را به كار و كوشش وادارد .