بحث قرار داده و چونان برهانى مباشر و مستقيم بر « پديدهء قرآنى » تلقّى كنيم . اين ارزش عقلى مربوط به طريقهاى است كه اين اعتقادات را در روح پيامبر ( ص ) رشد مىدهد .
آيا اين اعتقادات دريافتى و خود بهخودى بوده يا از تفكّر نشأت مىگرفته است ؟
در فصل گذشته ديديم كه پيامبر ( ص ) در سالهاى آخر عزلتش تا چه اندازه از شك در وجود خود رنج مىبرد و احساسات او براى حلّ آن بحران قريب الوقوع خواب را از چشمان او ربوده بود .
اين واقعيّت ثابت شده مانع از آن مىشود كه اعتقادات محمّد ( ص ) را خود بهخودى و دريافتى قلمداد كنيم . برعكس اين واقعيّت نشان مىدهد كه اين اعتقادات نتيجهء تفكّر آگاهانه و جستجو و بحث دقيق و پيوستهء وقايع و يك درون شناختى جوشان در ژرفاى خميرهء او بوده است .
بنابراين ما بايد اين اعتقادات را ثمرهء برخى از كوششهاى عقلى و فكرى وى اعتبار كنيم كه عوامل روانى در آن مشترك مىباشند و اين نكتهاى است كه ارزش عظيم آن را در محمّد ( ص ) درك مىكنيم .
تفكّر پيامبر ( ص ) و اخلاص و اراده و حافظه و احساس و تسلّط او بر روان خود براى او كلمات توخالى و پوچى به حساب نمىآيد ، بلكه برعكس او اين خصايص و الا را در شكلى بس كمنظير در خود به ظهور رسانيده است .
بنابراين ، در وهلهء اوّل به نظر مىرسد كه اعتقادات او حقيقى است كه غفلت از آن امكان ندارد . علاوه بر آنكه ما در معيار دوّم ( معيار عقلى ) ملزم هستيم كه نتايج خود را از « پديدهء قرآنى » مستقيماً از طريق تحليلهاى خويش از متن قرآن بدست آوريم .
امّا اكنون بايد در تلاش و جستجوى فعّاليّتهايى باشيم كه عقايد شخصى پيامبر ( ص ) از آن سرچشمه مىگيرد . راهى كه پيامبر ( ص ) به وسيلهء آن توانست به نفس خود حالت خاصّى را آموزش دهد كه بدون هيچ شكّى از چهارچوبى كه فعّاليّت يك فكر قاطع مانند فكر او را تسليم مىكند ، خارج نگردد .
ترديدى نيست كه وقايعى كه بر احساسات او اثر گذارده اوّل نظر وى را به آن پديده معطوف داشته ، سپس تفكّر استدلالى او بدون هيچ شكّى ، اين وقايع را دريافت مىنموده تا آن را در محلّ خودش متحقّق سازد . بدين معنا كه از مجرّد تأثير وقوع اين
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: كرمانى
ص٢٣٤